عشق مافیایی

《Mafia love》

پارت ۹

جیمین: «لعنتی! اونا پیدامون کردن!»

چند نفر از محافظ‌های جیمین با عجله وارد اتاق شدن. چهره‌هاشون نگران بود.
یکی محافظ ها گفت : «ارباب! دشمن‌ها حمله کردن! تعدادشون خیلی زیاده»

جیمین سریع از توی کشوی میزش یه تفنگ برداشت و سریع به سمت ا.ت برگشت. چهره‌اش حالا پر از اضطراب بود.
جیمین: «اینجا جات امنه. همین جا بمون و درو قفل کن. بیرون نیا.»

جیمین همراه با محافظ هاش از اتاق بیرون رفت. صداها بالا گرفت. صدای شلیک گلوله پشت سر هم شنیده می‌شد. ا.ت نفسش رو حبس کرده بود و دلش برای جیمین شور می‌زد. بعد از چند دقیقه نفس‌گیر، صداها قطع شد. ا.ت با ترس از اتاق بیرون رفت و به سمت راه‌پله‌ها رفت.
وقتی به پایین رسید، جیمین رو دید که روی زمین نشسته و بازوش داره خونریزی می‌کنه. چند نفر از محافظ‌ها هم دورش بودن، ولی مشخص بود که کار دشمن تموم شده. ا.ت سریع رفت سمتش.
ا.ت: «جیمین! خوبی؟»
جیمین به ا.ت نگاه کرد و لبخند کم‌رنگی زد. «آره… فقط یه خراش کوچیکه.»
ا.ت: «نه، این خراش کوچیک نیست! بیا بشین اینجا.»

ا.ت جیمین رو روی مبل نشوند و خودش دوید تا جعبه کمک‌های اولیه رو بیاره. با اینکه دکتر نبود، ولی یه چیزایی بلد بود. زخم جیمین رو تمیز کرد و پانسمان کرد. جیمین تمام این مدت فقط به ا.ت خیره شده بود.
همین که ا.ت سرش رو بالا آورد یهو.......


(ممنون میشم حمایتم کنید🎀✨️)
دیدگاه ها (۵)

عشق مافیایی

براساس اعلام فیفا، قراره که بین دونیمه فینال جام جهانی شکیرا...

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

Part7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط