My lovely neighbor part : 38

+ درباره‌ی صف چقدری حرف میزنیم؟
_ داریم درباره ی نیم ساعت وایسادن فقط برای داخل شدن حرف میزنیم این جوریه که میگم برگراش عالین انتظار زیاد قسمتی از این تجربه است
+ ای باباه پس احتمالا باید کفش‌هام رو عوض کنم
بعد از این که کفش‌های پاشنه بلندم رو با یه جفت کفش مشکی تخت عوض کردم به پذیرایی برگشتم
اون گفت : این دختر کوچولوی منه
+ چطوری اومدی که من صدای سگ‌ها رو نشنیدم؟
_ جنا از هر جا که بود زودتر اومد پس منم ازش خواستم اونا رو بگیره سگ‌ها رو بعد از پیاده روی صبحگاهیمون بردم خونه‌اش این جوری بهتره ما میتونیم هم زمان بیرون باشیم ، چند تا جا هست که دوست دارم بعد از ناهار بریم
+ کجا؟
_ سوپرایزه
فکر کردن به این که قرار کل روز رو با اون بگذرونم باعث میشد تا هیجان زده بشم
اون به یکشنبه آفتابی بود که یعنی تو جاده 101 هیچ ترافیکی نبود تهیونگ شیشه های ماشینش رو پایین داده بود و موهای من همه جا پخش شده بود
اون به من نگاه کرد و داد زد تا بشنوم :
_ میخوای شیشه ها رو بدم بالا؟
+ نه من عاشق اینم
منم داد زدم
_ منم همین طور
+ توهم عاشق اینی که باد تو موهاته؟ تو که کلاه پوشیدی
_ نه من موهات رو که این جوری دیوونه میشن دوست دارم من عاشق اینم که تو هیچ توجهی به این که موهات وحشیانه و به هم ریخته میشن نمیکنی تو یه جو ادا و اطوار نداری
در طول رانندگیش دوست داشتم بچرخم و دستم رو بذارم رو زانوش ولی مطمئنا جلوی خودم رو گرفتم
وقتی به برگر پسر بد رسیدیم صف از در هم بیرون زده بود و زاویه دار شده بود
+ تو شوخی نمیکردی اینجا واقعا شلوغه
_ بهتره که برگرها ارزشش رو داشته باشن
بعد از چهل دقیقه ما به قسمتی از صف رسیدیم که داخل رستوران بود استایلش شبیه کافه بود پس جایی که سفارش میدادی میتونستی صندلی هم پیدا کنی یا میتونستی سفارشت رو ببری و بیرون بشینی
وقتی که من چرخیدم و به جایی که مردم نشسته بودند نگاه کردم فقط ده نفر جلومون بودن انگار که یه چیزی تو گلوم بود و جلوی تنفسم رو گرفته بود و سرم شروع کرد به گیج رفتن
پلک زدم
نه!
دوباره پلک زدم
این نمیتونه درست باشه
اون تو نیویورکه
نه اون این جاست
جونگکوک
دوست پسر سابق من اونجا نشسته بود همراه با مادرش و زنی که به خاطرش من رو ول کرد " گرتا "
اون من رو نمیدید
خدای من !
من باید از اونجا میرفتم
_ چلسی مشکل چیه؟ صورتت سفید شده
من بازوش رو چنگ زدم تا نیفتم
+ این جونگکوکه
_ چی درباره‌ی جونگکوکه؟
+ اون این جاست
_ چی؟
+ پشت من یه کم سمت راست
تهیونگ به جایی که جونگکوک بود نگاه کرد
_ اون اینجا چه غلطی میکنه؟
+ مامانش اینجا تو سانی ویل زندگی میکنه
من نفسم رو با حالتی عصبی بیرون دادم
+ معلومه که میاد دیدنش
_ چه شانس گوهی
شوخی میکنه؟
+ شانسم؟ ظاهرا!
اون خیره نگاهم کرد
_ اون گرتا است؟
+ اره
_ قیافه‌ی نچسب اون در مقابل تو هیچی نیست
برای این که کلماتش رو احساس و درک کنم خیلی عصبی بودم
+ نمیخوام منو ببینه
_ پس احتمالا نباید بهت بگم که اون داره به جایی که ما وایسادیم نگاه میکنه
+ فکر میکنی بفهمه این منم؟
_ نمیتونم دقیق بگم میخوای بریم؟
+ آره میخوام ولی همون قدرم میخوام همین جوری بمونم و نچرخم
_ فکر میکنی چیزی بگه؟
+ نمیدونم ولی مطمئنم مامانش میگه اون عاشق منه
تهیونگ دوباره به جایی که بودن نگاه کرد و بعد دستش رو روی شونه ام گذاشت.
_ اوکی نگرخیا ولی اون به ما نگاه میکنه...
+ لعنتی!
به نظر می اومد که داره یه چیزی رو سبک سنگین میکنه
_ به من اعتماد داری؟
+ آره
_ فقط باهاش پیش برو اوکی؟
اصلا نمیدونستم که داره درباره ی چی حرف میزنه
سرم رو تکون دادم
+ باشه
قبل از این که بتونم سوالی بپرسم دست‌های تهیونگ روی صورتم بودن و من رو به سمت اون میکشیدن اون ل*ب‌هاش رو روی ل*ب‌های من فشار داد و شروع کرد به سخت تر بو**سی**دن من سخت تر از هر وقت دیگه ای تو زندگیم
قلبم به شدت تند میزد و نمیدونستم که به خاطر نگاه کردن جونگکوک بود یا به خاطر شوکی که بهم وارد شد یا شایدم به خاطر این بود که من میدونستم این منو داغون میکنه
این همه اش به نمایش بود

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
نظرتون درباره این پارت جذاب بهم بگین تو کامنت ها حتما
دیدگاه ها (۱۵)

My Vampire Mate Season 2 part : ۷۸

My Vampire Mate Season 2 part : 77

تو مال منی...p11 (آخر)

پارت ۱۳: عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط