بیقرارے هایم را

بیقرارے هایم را
چه عاشقانه مے نوازی
و چه ساده
ستاره یِ ڪوچڪِ خوشبختے را
در آسمانِ چشمانت حک مے ڪنی
شاید
شروع قصه همین باشد
دیدگاه ها (۰)

‌☜خودِش‌رَفـــت‌وَلے‌دردِش‌مـــوند...‌

از بودنــــت برایــــــم عادتے ساختے ڪه هـرگزبے تو بودن را ب...

🌸 ســـــلام و درود بر شما🍃صبحتون به نیڪے و عـافیت 🌸عشق و‌ ز...

زندگی را نفسے ارزش غم خوردن نیستو دلم بس تنگ استباز هم می‌خن...

به ژرفای دریا می‌سپارم واپسین واژه‌هایمتا اگر روزی خاطر کسی ...

گاهی فکر می‌کنم آن کافه، نه روی زمین، که در دل یک ابر شناور ...

دسـت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمت چهارم.‌بیست و هشت ژوئن....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط