#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨
#پارت_16

با ذوق نگاهش می‌کردم که یهویی برگشت

با اخم رو به من توپید
- شما هم دفعه آخرت باشه که واسه امتحان غیبت می‌کنی

اشاره ای به تخته زد و ادامه داد
- دفعه بعد دوباره نمیام جدا ازت امتحان بگیرم خانوم!

چشمام گرد شد

بابا لعنتی دمت گرم

چطوری جمعش کرد

دستی به یقش کشید

دکمه اولین پیرهنشو باز کرد و سـ . ـینه‌ی ورزشکاریشو به نمایش گذاشت

عضله‌هاش جون میداد واسه گاز گرفتن
لعنتی به افکار مسمومم فرستادم.

چشم غره ای بهم رفت و از کلاس بیرون زد

دختره همینطور ترسیده و لال شده به من نگاه می‌کرد

یطوری میلرزید که انگار چیشده

شل کن بابا

دو سه تا داد این حرفا رو نداره که...

زبونی روی لـ . ـبم کشیدم

آروم گفتم
- خوبی؟!

همینجوری خشک شده سری تکون داد

بی حواس گفت
- چه ابهتی داشت این استاده!

با غم ساختگی سر تکون دادم

آهی کشیدم

- وای مرسی اومدی تو کلاس...
یه بار نتونستم برم امتحان بدم
گیر داد دوباره بعد کلاسش باید وایسم امتحان بدم
از استرس داشتم پس میفتادم

بنظرم من اینجا داشتم هدر میشدم

این استعداد باید در حیطه بازیگری بدرخشه نه اینکه اینجا حیف بشه...

هیچکس قدر استعدادی درخشان بنده رو نمی‌دونست

باید تاسف خورد براشون

دختره‌ی بدبخت باور کرده بود

بعد از پیچوندن اون دختر تازه یادم افتاد گوشیمو با خودش برده...
🫧🦋
دیدگاه ها (۰)

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨#پارت_17ناموس منو کجا برد؟رگ غیرتم ک...

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨#پارت_15به خودم اومدم.من داشتم چیکار...

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨#پارت_14نگاه بدی بهم انداخت - من از ...

(Just a game؟)Part1با صدای زنگ ساعتم از خواب پاشدم سریع رفتم...

My NASTARAN

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط