"نمی‌دانست جان مرد بند جان اوست، آن مه‌روی دوست‌داشتنی نم

"نمی‌دانست جان مرد بند جان اوست، آن مه‌روی دوست‌داشتنی نمی‌دانست و وای بر حالش اگر برایش افشا میشد که تار به تار از سپید ابریشمهایش جان پس از جان از جانِ جانانش میگیرد!'
_سرخپوش
دیدگاه ها (۰)

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

از محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن موسی بن جعفر نقل شده است که...

با نام اهورامزدا. با عشق تمام به دو تیله یه قیری رنگ رو به ر...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱ساعت شش و نیم صبح بود.کارگاه شیرینی‌پز...

LESSON

007-پنهان در مه - پارت ۸۸

موسیقی

پارت دهم | پایان بازیصدای آن مرد هنوز در عمارت می‌پیچید.«باز...

🦢 پارت یازدهم | مهمان ناخواندهصبح روز بعد، لیانا با عجله از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط