دلش از چیزهایی غمگین میشد که به چشم هیچ آدم دیگری نمی

دلش از چیزهایی غمگین می‌شد که به چشمِ هیچ آدمِ دیگری نمی‌آمد‌‌ . . .
.
.
دکلمه : محمد صالح علا
دیدگاه ها (۱)

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشدصدای گریه ی تنهایی اش شنی...

خدایا: "چگونه زیستن" را تو به من بیاموز،"چگونه مردن" را خود ...

و گاهی بی انکه بفهمی، در طول زمان ادم دیگری میشوی. بیشتر سکو...

شب و ساحلصخره ای و مردی تنها به راهمانده در نظرش هنوزجای پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط