ما قرار بود خیلی چیزها شویم، خیلی جاها برویم، خیلی رویاها

ما قرار بود خیلی چیزها شویم، خیلی جاها برویم، خیلی رویاها را زندگی کنیم…

اما زندگی همیشه شبیه نقشه‌هایی که برایش کشیده بودیم پیش نرفت.

یک روز چشم باز کردیم و دیدیم بیشتر از آنکه زندگی کرده باشیم، فقط دوام آورده‌ایم.
دیدگاه ها (۶)

واقعا داره سخت میگذره......

قبل از اینکه بخای با کسی بحث کنی ...اول فکر کن ببین اصلا ارز...

انگار توی برزخم......

بعضی سنگینی‌ها از خیابان و اتاق و شهر نمی‌آیند که با عوض کرد...

تصورت زیباست،چنان که خیالِ فرشته‌ایدر مهِ سپیدِ آسمان.بر ابر...

داریم در دنیایی زندگی می کنیمکه خیلی از آدم های اون یا افسرد...

حرف‌های پایانی هیونجین:🥟: واقعا... انگار... می‌تونستم بفهمم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط