خیلی چیزها هست که تو دل نگفتم، حرف‌هایی که قفل شدند پشت س

خیلی چیزها هست که تو دل نگفتم، حرف‌هایی که قفل شدند پشت سکوت‌های سنگینم. ناراحتی‌هایی که از درونم می‌سوزند و بیرون نمی‌ریزند، اما بدنم نمی‌تواند پنهانشان کند.
تپش قلبم بی‌دلیل بالا می‌زند، انگار هر ضربه، فریاد بی‌صدای غم‌های ناگفته‌ست. موهایم آرام آرام میریزد، هر تارش گواهی است بر بغضی که در گلویم گیر کرده. معده‌ام درد می‌گیرد، جایی که هر نگرانی و اضطراب، خانه‌اش را پیدا کرده.
این دردها، فریادهای خاموشی‌اند که کسی نمی‌شنود، زخمی است که نه روی پوست، بلکه روی روحم نشسته و روز به روز عمیق‌تر می‌شود.


قاصدک
دختر جنوبی 💔
دیدگاه ها (۰)

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

از دشمنان تا عاشقان

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

داستان عاشقانه جدید

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

فصل دومپارت هفدهم | سایه‌های دورییک سال گذشته بود...یک سال ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط