رمان جدید پارت ۹
رمان جدید پارت ۹
تازه خوابیده بودن که خدمتکار صداشون کرد بیان برای صبحانه و ساعت ۸ و ۹ صبح بود و با قهوه خودشونو زنده نگه میداشتن شوگا گفت به یه مهمونی دعوتن و برای امشب باید برن لباس بخرن لباس پارت بعدی و شوگا هم مثل همه مرد ها کت شلوار مشکی😅 نویسنده : واقا برای خودم متاسفم همچین رمان هایی مینویسم🤣🤣 خب بعدش رفتن لباس خریدن و شوگا راضی بود مهمونی ساعت ۶ بعد از ظهر بود و الان ساعت ۳ بود رفتن خونه یه دوش گرفتن لباس پوشیدن ات یه ارایش لطیف و ملایم کرد و رفتن مهمونی ..........
تازه خوابیده بودن که خدمتکار صداشون کرد بیان برای صبحانه و ساعت ۸ و ۹ صبح بود و با قهوه خودشونو زنده نگه میداشتن شوگا گفت به یه مهمونی دعوتن و برای امشب باید برن لباس بخرن لباس پارت بعدی و شوگا هم مثل همه مرد ها کت شلوار مشکی😅 نویسنده : واقا برای خودم متاسفم همچین رمان هایی مینویسم🤣🤣 خب بعدش رفتن لباس خریدن و شوگا راضی بود مهمونی ساعت ۶ بعد از ظهر بود و الان ساعت ۳ بود رفتن خونه یه دوش گرفتن لباس پوشیدن ات یه ارایش لطیف و ملایم کرد و رفتن مهمونی ..........
- ۶۴
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط