من غرق در کلمه هایی که درکنار هم قرار می‌گرفتن و جمله ای

من غرق در کلمه هایی که درکنار هم قرار می‌گرفتن و جمله ای ساختن و من با شنیدن آن جمله ها قلبم خورد و خاکستر شد!
انگار که دنیا روی سرم خراب شد و زمین بر سرم چرخید!
یعنی چی چرا؟ چرا دقیقا تو روزی که من حالم خوب نبود حالم خوب نبود شاید دلم شور میزد و یه چیزی می‌دانست و به من نگفت فقط حالش خیلی خراب بود و این را به من هم انتقال داد!
کسی نمی‌دانست من در اتاق با چراغ خاموش دارم چیکار میکنم شاید با خود فکر میکردن در حال خواب یا بازی بوده باشم ولی.‌‌.........
موضوع چیز دیگری بود! من درحال گریه بودم عربده های بی صدا که عمیق بودن اما بدون صدا!
اشک میریختم و با خودم دنبال دلیل و علتش بودم و من فکر میکردم آن چیزی که گفت بهونه ست ولی نبود!
همه اش حقیقت بودند حقیقتی تلخ!
او برای من برای اینکه مراقب من باشه برای اینکه نخواهد دوباره ناراحتی مرا ببینه رفت و خداحافظی کرد!
ولی نگفته بود این خداحافظی آخر منه!
او خودش را کشت! بدون اینکه چیزی به من بگه! چرا؟
چرا؟
او حتی قبل ازینکه برود مرا سپرد به ‌کسی که بهش اعتماد داشت!
به او راجب مشکلاتم گفته بود که حواسش به من باشه و بعد از رفتنش مراقبم باشه!
به کسی سپرد که من او را همیشه به صورتی همچون دلقک و مسخره میشناختم ولی دوری عزیزش و عزیز من بر او خیلی تاثیر گذاشته نه تنها او بلکه خودم!


آه که امیدوارم آسوده بخوابی!
و سلام نامه تمام!............................................
(P)
دیدگاه ها (۰)

و ته...هنوز نگاهم می‌کرد.من لبخند زدم.یه لبخند پر از اشک.بعد...

୨୧ ── 𝐌𝐄𝐑𝐋𝐈𝐍 𝐇𝐀𝐒 𝐒𝐏𝐎𝐊𝐄𝐍 ── ୨୧and this time, I have something...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۳"☆ویو هانا☆تهیونگ چند قدم دور شد.اما حرف‌هاش......

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

وقتی فکر میکنم تو زمان های سختشون یا حتی خوشی حاشون کنارشون ...

خیلی انرژی گرفتم از اینکه پست طنز گذاشتم؛ با اجازه‌ی بابامم ...

کویر را نمیشود فقط دید

پارت هفتم نه.من داشتم برای زندگیم گریه میکردم.برای اینکه یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط