فیک:بابای سخت گیر من " part 11

فیک:بابای سخت گیر من " part 11

[دینگ... دونگ...]

[زنگ آخر مدرسه خورد و همه با عجله از کلاس بیرون رفتن.]

[سوآ آروم کتاب‌هاشو داخل کیف گذاشت، زیپشو بست و از کلاس خارج شد.]

[همین موقع گوشیش ویبره خورد.]

پیام از طرف: کوک

+

امروز راننده نمیاد.
خودم میام دنبالت.
جلوی در اصلی منتظرم بمون.

[سوآ چند ثانیه به پیام نگاه کرد و بی‌اختیار لبخند خیلی کمرنگی زد.]

*«خودش... میاد دنبالم؟»

[گوشیشو داخل کیف گذاشت و به سمت در خروجی مدرسه راه افتاد.]

[هنوز چند قدم بیشتر نرفته بود که صدایی از پشت سرش اومد.]

+

سوآ... صبر کن.

[سوآ برگشت. هیونگشی با لبخند به سمتش می‌اومد.]

+

داری میری خونه؟

*آ... آره.

+

منم همین سمت میرم، اگه اشکالی نداره تا دم در با هم بریم.

*ا... اشکالی نداره.

[هر دو آروم کنار هم به سمت حیاط مدرسه راه افتادن. بیشتر مسیر ساکت بودن و فقط گاهی هیونگشی درباره مدرسه حرف میزد و سوآ کوتاه جواب میداد.]

[وقتی به در اصلی رسیدن، یک ماشین مشکی لوکس جلوی مدرسه توقف کرد.]

[چند ثانیه بعد در ماشین باز شد و کوک پیاده شد.]

[سوآ تا چشمش به کوک افتاد، آروم ایستاد.]

*...

[کوک مستقیم به سمت سوآ اومد.]

+

بریم.

[همون لحظه هیونگشی که کوک رو دیده بود، با خوشحالی جلو رفت.]

+

عمو جونگ‌کوک! سلاممم!

[کوک نگاهش رو به سمت هیونگشی برگردوند. اخم همیشگیش کمی کمتر شد.]

+

سلام هیونگشی... چقدر بزرگ شدی.

[هیونگشی خندید.]

+

خیلی وقته ندیدمتون. بابام سلام رسوند، گفت هر وقت فرصت داشتین یه سر به شرکت ما بزنین.

[کوک سرش رو تکون داد.]

+

بهش بگو حتماً باهاش تماس می‌گیرم.

[سوآ با تعجب به گفت‌وگوی اون دوتا نگاه میکرد. برای اولین بار می‌دید کوک با یکی غیر از خودش اینقدر راحت حرف میزنه...]

ادامه دارد.......

امیدوارم از این پارت لذت برده باشید.
دیدگاه ها (۰)

فیک:بابای سخت گیر من " part 10[سوآ با تعجب سرش رو بالا آورد...

فیک:بابای سخت گیر من " part 9[تق... تق...]آقای کیم = بفرمای...

---ارسال از طریق https://wisgoon.com/downloaderbot

---ارسال از طریق https://wisgoon.com/downloaderbot

---ارسال از طریق https://wisgoon.com/downloaderbot

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط