‍ ‍ .

‍ ‍ .

میخواستم خودم را پرت کنم گوشه و کنارِ زندگی اش تا هرزگاهی خاکِ دلم را بتکاند.
خودم را بچسبانم گوشه ی پیراهنش تا همیشه همراهش بمانم.
چایِ عصرانه اش باشم ؛
خستگی هایش را روی شانه هایم بتکاند.
خیالِ شبهایش باشم به وقتِ دلتنگی هایِ گاه و بی گاه اش؛
کاغذِ کوچکی داخلِ جیب هایش باشم که هرکجا میرود من را یادش بماند.
چشم هایِ زیبایش باشم تا با من ببیند ؛
با من بخندد ؛
با من گریه کند.
یا که دست هایش ؛
با من بنشیند ؛
با من بلند شود ؛
عصایِ تنش باشم.
موهای پریشانش باشم
دست بکشد گاهی روی تنِ تنهایی ام.
هیچ نبودم جز دورترین غریبه ی موجودِ دنیایش!
🌺🌲🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌲🌲🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌲🌲🌲🌲🌲🌲🌲🌲🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺گل صولتیم🌺🌺🌺🌺🌺🌺جات این ❤جاست


.☘🌻
دیدگاه ها (۱۴)

این همه فقر فرهنگ نبود حقوق برابر قلبم را بدرد میاورد این م...

حال دیگر نوبت رسیده به فیلم اکشن دختران شهر من الاهی س همگیت...

به قلبم قسم اگه تا بحال جمله ای بر زبان اوارده باشم که به حق...

امااااااااااان امان از این همه بی رحمی خدایا دلم خونه نفسم ب...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:46سمت مرد برگشت.. -اومدی... کیم نزدیک تر شد و گو...

part29

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط