v m vla writer
łõvē ťımê 🕰️ võlĉa writer ✒️🇰🇷
pŧ: ³
در باز شد .. این یکی دیگه کیه .. یکم سنش بالا بود .. با ورودش همه تعظیم کردن و منو ول کردن .. حتی اون پسر رئیسه هم تعظیم کرد
$هارابوجی .. چی شمارو به اینجا کشونده
+اومدم مهمونیه فردارو بهت یاد آوری کنم
$عا..ولی چرا خودتون تا اینجا اومدید میتونستید یکی رو بفرستید یا تلفنی بگید
+الان یعنی از دیدن من خرسند نشدی؟
$نه نه منظورم این نبود .. فقط خیلی توی زحمت افتادین
+هوم این دختره دیگه کیه
اومدو دستشو گذاشت روی شونم .. این مرتیکه چیکار داره میکنه
$«خنده ی کوتاه» ایشون دوست دخترمه.. هه جین ..هه جین .. زود ادای احترام کن
&چ..چی میگی مر
که جلوی دهنمو گرفت .. چه مرگشه
$عا چیزی نیست فقط هنوز شمارو نشناخته
که یه چشم قره ای رفت .. این کاراش یعنی چی آخه چرا باید به تو پا بدم... که با دستش به میز آروم اشاره کرد . یه نگاهی انداختم..ا..اون داشت به تفنگی که اونجا بود اشاره میکرد .. باید بخاطر جونمم اینکاری کثیفو بکنم
&«لبخند» آنیوهاسه یو .. هه جین میدا(سلام من هجین هستم)
حتی نمیدونم چرا دارم اینجوری میکنم.. مگه من اسمم هه جینه آخه
+کوک..نوه ی گلم .. بلاخره منو میخوای به ارزوم برسونی .. دلم میخواد نتیجمو توی بغلم ببینم
چ چییی این پیر مرد دیونس.. ب..بچه؟!
$«لبخند» البته البته تا چند وقت دیگه میبینید هارابوجی
+امشبو بیاین عمارت من .. یه اتاق خوب از قبل آماده شده دارم ..
&اتاق از قبل آماده شده ؟
+بله عروس گلم .. من آرزو داشتم که عروسیه نوم کوک رو ببینم و برای همین یه اتاق آماده مردم تا وقتی یه دختر رو میاره عمارتم اون اتاقو بدم بهشون و حالا تو و کوک این آرزوی منو بر آورده میکنید «خنده»
رسمن دارم رد میدم .. من و کوک؟ توی یه اتاق ؟ اونم شب؟ دیوونه گیه محضه
+حالا با من بیاین
$چی الان؟
+آره همین الان .. دلم میخواد هرچه سریع تر نتیجمو ببینم
$ولی هارابوجی ما هنوز عروسی نکردیم امشب خیلی زوده
+«با داد» عههه حرف نباشه همین که گفتم ..با من بیاین
اون جلو رفت و کوک مچ دست منو گرفت و زیر گوشم آروم گفت
$خطایی ازت سر بزنه سر به تنت نمیزارم
&ب...باشه
$هرکاری که میگمو باید انجام بدی
با یه ماشین با کلاس به سمت عمارت اون پیر مرد راه افتادیم
رسیدیم .. دیگه نگم که چه عمارت با شکوهو بزرگی بود .. مارو بردن طبقه بالا توی اتاق .. قشنگ معلوم بود که برای زوج هاست .. وای نمیتونم اگر فکری به سرش بزنه چی؟
&ام خب .. دیگه کسی نیست
$نه نیست
رفتو روی تخت دراز کشید و با گوشیش شروع کرد به کارکردن
&پس من کجا بخوابم
$همین جا روی تخت .. اگر نمیخوای میتونی روی زمین بخوابی
&چ..چچیی باهم روی یه تخت ؟
$اره خب«نیش خند»
چطور بود؟ منتظر نظراتتون هستم 🙃 لایک میکنی فرشته؟🤍
pŧ: ³
در باز شد .. این یکی دیگه کیه .. یکم سنش بالا بود .. با ورودش همه تعظیم کردن و منو ول کردن .. حتی اون پسر رئیسه هم تعظیم کرد
$هارابوجی .. چی شمارو به اینجا کشونده
+اومدم مهمونیه فردارو بهت یاد آوری کنم
$عا..ولی چرا خودتون تا اینجا اومدید میتونستید یکی رو بفرستید یا تلفنی بگید
+الان یعنی از دیدن من خرسند نشدی؟
$نه نه منظورم این نبود .. فقط خیلی توی زحمت افتادین
+هوم این دختره دیگه کیه
اومدو دستشو گذاشت روی شونم .. این مرتیکه چیکار داره میکنه
$«خنده ی کوتاه» ایشون دوست دخترمه.. هه جین ..هه جین .. زود ادای احترام کن
&چ..چی میگی مر
که جلوی دهنمو گرفت .. چه مرگشه
$عا چیزی نیست فقط هنوز شمارو نشناخته
که یه چشم قره ای رفت .. این کاراش یعنی چی آخه چرا باید به تو پا بدم... که با دستش به میز آروم اشاره کرد . یه نگاهی انداختم..ا..اون داشت به تفنگی که اونجا بود اشاره میکرد .. باید بخاطر جونمم اینکاری کثیفو بکنم
&«لبخند» آنیوهاسه یو .. هه جین میدا(سلام من هجین هستم)
حتی نمیدونم چرا دارم اینجوری میکنم.. مگه من اسمم هه جینه آخه
+کوک..نوه ی گلم .. بلاخره منو میخوای به ارزوم برسونی .. دلم میخواد نتیجمو توی بغلم ببینم
چ چییی این پیر مرد دیونس.. ب..بچه؟!
$«لبخند» البته البته تا چند وقت دیگه میبینید هارابوجی
+امشبو بیاین عمارت من .. یه اتاق خوب از قبل آماده شده دارم ..
&اتاق از قبل آماده شده ؟
+بله عروس گلم .. من آرزو داشتم که عروسیه نوم کوک رو ببینم و برای همین یه اتاق آماده مردم تا وقتی یه دختر رو میاره عمارتم اون اتاقو بدم بهشون و حالا تو و کوک این آرزوی منو بر آورده میکنید «خنده»
رسمن دارم رد میدم .. من و کوک؟ توی یه اتاق ؟ اونم شب؟ دیوونه گیه محضه
+حالا با من بیاین
$چی الان؟
+آره همین الان .. دلم میخواد هرچه سریع تر نتیجمو ببینم
$ولی هارابوجی ما هنوز عروسی نکردیم امشب خیلی زوده
+«با داد» عههه حرف نباشه همین که گفتم ..با من بیاین
اون جلو رفت و کوک مچ دست منو گرفت و زیر گوشم آروم گفت
$خطایی ازت سر بزنه سر به تنت نمیزارم
&ب...باشه
$هرکاری که میگمو باید انجام بدی
با یه ماشین با کلاس به سمت عمارت اون پیر مرد راه افتادیم
رسیدیم .. دیگه نگم که چه عمارت با شکوهو بزرگی بود .. مارو بردن طبقه بالا توی اتاق .. قشنگ معلوم بود که برای زوج هاست .. وای نمیتونم اگر فکری به سرش بزنه چی؟
&ام خب .. دیگه کسی نیست
$نه نیست
رفتو روی تخت دراز کشید و با گوشیش شروع کرد به کارکردن
&پس من کجا بخوابم
$همین جا روی تخت .. اگر نمیخوای میتونی روی زمین بخوابی
&چ..چچیی باهم روی یه تخت ؟
$اره خب«نیش خند»
چطور بود؟ منتظر نظراتتون هستم 🙃 لایک میکنی فرشته؟🤍
- ۸۴۷
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط