بگذار تا واژگانم در سکوت شب قصیدهخوان دلت شوند عشقت

بگذار تا واژگانم در سکوتِ شب، قصیده‌خوانِ دلت شوند. عشقت، آن‌چنان در جانم ریشه دوانده که هر تپشِ قلبم، نامِ تو را فریاد می‌زند. حضورت، آفتابی‌ست که بر پهنه‌یِ اندیشه‌ام می‌تابد و سایه‌یِ غم را از دلم می‌زداید. تو، همان گمشده‌ای هستی که در تمامِ غوغایِ دنیا، در آغوشِ امنِ وجودت آرام می‌گیرم. ای همه‌یِ هستیِ من، دوستت دارم؛ نه به اندازه‌یِ نفس‌هایم، که نفس‌ها پایان می‌پذیرند، بلکه به اندازه‌یِ ابدیت.
دیدگاه ها (۴۸)

بگذار تا واژگانم در سکوتِ شب، قصیده‌خوانِ دلت شوند. عشقت، آن...

هر بار میخوام ازت بنویسم میترسم کلمه ها کوچیک تراز احساسی با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط