کپشن💘🙃
کپشن💘🙃
عروسک من😈🔞
پارت هفتاد
...
نشسته بودیم بعد از اون تاب و کلی جیغ و خنده لعنتی
خیلی کیف داد
انگار شده بودم همون بچه ۸ ساله ای که مامانشو خیلی دوست داشت و زندگیش یه رنگ و بوی دیگه میداد
دستمو دور هیکلش گره زده بودم و سرم روی شونه اش بود
-عروسک
نفسی بیرون دادم و به غروب خیره شدم و لب برچیدم
+هوم
-عروسکم فکرشو نمیکردم روزی اینقدر یه عروسک کوچولو
رو دوست داشته باشم
چشمامو از غروب آفتاب گرفتم و دادم به چشمای قهوه ای تلخش که تو غروب یه رنگ دیگه گرفته بود
+منم فکرشو نمیکردم یهویی از اون دختر گل فروش توی
فرودگاه های روسیه عروسک یه مرد دیونه شم
خندید و پیشونیمو بوسه ای زد
-دیونه توعم عروسکم و تا عمرم دارم
تورو از دست نمیدم
لبخند گرمی زدم حس امنیتی میداد یه حس خوب و بیان نکردنی
اون مرد قاتل چند نفر بود اما پیش من یجور دیگه بود
انگار همه چیشو کنار میزاشت
شاید من اینطوری فکر میکردم یا شاید چشماش
چشماش عجیب بود کلا مرد عجیبی بود
از همون اول از همون اول کاری کرد که فقط و فقط
به خودش فکر کنم
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
فرشته کوچولوی نیک 🥹
عروسک من😈🔞
پارت هفتاد
...
نشسته بودیم بعد از اون تاب و کلی جیغ و خنده لعنتی
خیلی کیف داد
انگار شده بودم همون بچه ۸ ساله ای که مامانشو خیلی دوست داشت و زندگیش یه رنگ و بوی دیگه میداد
دستمو دور هیکلش گره زده بودم و سرم روی شونه اش بود
-عروسک
نفسی بیرون دادم و به غروب خیره شدم و لب برچیدم
+هوم
-عروسکم فکرشو نمیکردم روزی اینقدر یه عروسک کوچولو
رو دوست داشته باشم
چشمامو از غروب آفتاب گرفتم و دادم به چشمای قهوه ای تلخش که تو غروب یه رنگ دیگه گرفته بود
+منم فکرشو نمیکردم یهویی از اون دختر گل فروش توی
فرودگاه های روسیه عروسک یه مرد دیونه شم
خندید و پیشونیمو بوسه ای زد
-دیونه توعم عروسکم و تا عمرم دارم
تورو از دست نمیدم
لبخند گرمی زدم حس امنیتی میداد یه حس خوب و بیان نکردنی
اون مرد قاتل چند نفر بود اما پیش من یجور دیگه بود
انگار همه چیشو کنار میزاشت
شاید من اینطوری فکر میکردم یا شاید چشماش
چشماش عجیب بود کلا مرد عجیبی بود
از همون اول از همون اول کاری کرد که فقط و فقط
به خودش فکر کنم
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
فرشته کوچولوی نیک 🥹
- ۵۸۴
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط