من هر صبح با عطرت چای دم میکنم و موهایت را میبافم.

من هر صبح با عطرت چای دم میکنم و موهایت را میبافم.
عصر ها با تو قهوه می نوشم و آن طور که دوست داری مینشینم و کتابی ک تو انتخاب میکنی را برایت میخوانم.
هنوز جمله ی "من بی تو زندگی نمیدانم"
حقیقی ترین جمله من است.
حالا باز هم نیا، نمان، نباش
من بعد هر پلک تو را می بینم،
میبویم، میشنوم، میبوسم،نفس میکشم.
من قرن هاست که با خیال بودنت، روزگار میگذرانم
دیدگاه ها (۰)

بعضي وقت ها همه چيز طبيعيست،سخت نگيريم!بعضي وقت ها كيف كنيم ...

سیری مباد سوخته ی تشنه کام را تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار ...

حالا دیگر دیر استمن نام کوچه های بسیاری را از یاد برده امنشا...

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ...در این خانه ندانم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط