part
#part_4
#آرتیست_منحرف
«با حس آب گرم به روی پوستش...یک لحظه تمام فکر خیال هاش خالی شدند...انگاری بار سنگین که تا الان روی دوشش سنگینی میکرد رفت...خستگی از تنش داشت بیرون میرفت...به موهای طلایشش که داشتن با برخورد آب...خیس میشدن نگاهی انداخت دستشو سمت شامپو برد...کمی رو روی کف دستش ریخت...آروم باهاش داشت موهاشو میشست و کف سرش ماساژ میداد...از حموم بیرون اومد بلاخره...حوله سفیدی دور کمرش پیچیونده بود....داشت دنبال لباس هاش میگشت...اما انگاری گم کرده بود...»
jm:عایشش...لعنتی این کجاست؟...اوه پیدا کردم!...
«با یاد آوردی حرف جین هیونگش که گفته بود خونه رو برات تمیز کردم...یادش اومد کار اون بوده و کمد هم مرتب کرده برای همین پیدا نمیکرد لبخندی ناخداگاه زد...روی تخت نشسته بود داشت توی گوشیش میچرخید...بلاخره دست بردار شد چون فردا باید میرفت سر کار طبق معمول...مثل همیشه آلارم گوشیش گذاشت و روی میز کنار تخت گذاشت...پتو رو روی خودش کشید...چراغ هارو خاموش کرد...بعد از چند بار جا به جا شدن توی تخت بلاخره چشماش غرق خواب شدند خوابید....»
پایان پارت ۴
مرسی که تا اینجا خوندید!
از سناریو بالا و این پارت امیدوارم لذت ببرید!
حمایت یادت نره!
لایک؟کامنت؟بازنشر؟فالو؟
ایگ؟نکن قشنگم🍒✨
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین#فیک_بی_تی_اس#اسمات#رمان#فیک
#آرتیست_منحرف
«با حس آب گرم به روی پوستش...یک لحظه تمام فکر خیال هاش خالی شدند...انگاری بار سنگین که تا الان روی دوشش سنگینی میکرد رفت...خستگی از تنش داشت بیرون میرفت...به موهای طلایشش که داشتن با برخورد آب...خیس میشدن نگاهی انداخت دستشو سمت شامپو برد...کمی رو روی کف دستش ریخت...آروم باهاش داشت موهاشو میشست و کف سرش ماساژ میداد...از حموم بیرون اومد بلاخره...حوله سفیدی دور کمرش پیچیونده بود....داشت دنبال لباس هاش میگشت...اما انگاری گم کرده بود...»
jm:عایشش...لعنتی این کجاست؟...اوه پیدا کردم!...
«با یاد آوردی حرف جین هیونگش که گفته بود خونه رو برات تمیز کردم...یادش اومد کار اون بوده و کمد هم مرتب کرده برای همین پیدا نمیکرد لبخندی ناخداگاه زد...روی تخت نشسته بود داشت توی گوشیش میچرخید...بلاخره دست بردار شد چون فردا باید میرفت سر کار طبق معمول...مثل همیشه آلارم گوشیش گذاشت و روی میز کنار تخت گذاشت...پتو رو روی خودش کشید...چراغ هارو خاموش کرد...بعد از چند بار جا به جا شدن توی تخت بلاخره چشماش غرق خواب شدند خوابید....»
پایان پارت ۴
مرسی که تا اینجا خوندید!
از سناریو بالا و این پارت امیدوارم لذت ببرید!
حمایت یادت نره!
لایک؟کامنت؟بازنشر؟فالو؟
ایگ؟نکن قشنگم🍒✨
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین#فیک_بی_تی_اس#اسمات#رمان#فیک
- ۴۵۳
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط