برای او part : 29
ویولنت تصدیق کرد
+ برام سخته که درباره ی طلاق و ازدواج با هم صحبت کنم دیروز به چند تا از دوستام رو دیدم و میخوام همون سوالی رو ازت بپرسم که اونا از من پرسیدن ، دیوونه شدی ؟
_ نه تا اون جا که خودم خبر دارم البته اینم شنیدم که به بیمار روانی آخرین نفریه که از این موضوع خبر دار میشه. نگران چی هستی؟
خوشش آمد از اینکه جیمین حرفش را ندیده نگرفت یا سعی نکرد که او را قانع کند
+ چیز خاصی نیست فقط این که من هرگز به همچین چیزی فکر نکرده بودم دیگه نمیدونم که چه حسی دارم این بچه برام واقعی به نظر نمیاد هیچ نشونه ای از حاملگی نداشتم به جز اون چیزی که تست بارداری بهم گفته
_ فکر میکنی تست اشتباه بوده ؟
سر خود را تکان داد
+ نه درسته ما داریم درباره ی ازدواج صحبت میکنیم و من حتی نمیدونم که تو چند سالته
_ ۳۰ سال
+ اوکی یه سوال از هزار تا جواب داده شد وقتی که ازدواج کردیم از من چه انتظاری داری؟ کسایی رو داری که خونت رو تمییز میکنن من باید وقتی اومدی پیام دم در و ازت بپرسم که روزت چطور بوده؟ شام رو اماده کنم؟ قراره ازدواجمون مثل بریدی بانج باشه یا ازدواج همراه با بچه ؟
_ سیمپسون ها چطوره؟ فکر کنم موهای ابی خیلی بهت بیاد
ویولنت به او نگریست شوخی او شگفت زده اش کرده بود
+ تو اصلا شبیه هومر (شخصیت کارتون سیمپسونها) به نظر نمیای
_ میتونم سعی کنم
+ لطفا این کارو نکن
جیمین شیک و خوش چهره بود یه جورایی به حالت جیمز باند نه هومر
_ ویولنت ما این رابطمون رو اون جور که میخوایم درستش میکنیم. دوست دارم که اولش با هم دوست باشیم و این کمی زمان میبره اگه میخوای که غذا درست کنی من نه نمیگم از غذاهای یخ زده یا رستورانی خسته شدم و همینطور اگه دوست نداشته باشی هم مشکلی نیست من هیچ قاعده و قانونی ندارم
ویولنت به او گفت : + من قواعد رو دوست دارم دوست دارم همه چیز به درستی توضیح داده بشه
_ یه حاملگی غیر منتظره به جواریی قواعد رو عوض میکنه
میدانست که او درست میگوید
+ دکوراسیون یا پذیرایی و سرگرمی چطور ؟
_ میتونی همه چیز به جز اتاق مطالعم رو عوض کنی میتونم اسم طراح قبلیم رو بهت بدم میتونی بهش زنگ بزنی یا یه کس دیگه رو انتخاب کنی یا خودت این کارو بکنی درباره ی پذیرایی هم.... " مکث کرد " بیا اول به ازدواجمون عادت کنیم
+ باشه
نفسی عمیق کشید و سعی کرد که با آرامش باشد
+ میدونی میتونی نظرت رو راجع به ازدواج با من عوض کنی
جیمین سر خود را تکان داد
_ من سر حرفم هستم ویولنت تو چی ؟
بعضی وقت ها احساس میکرد که دارد کار درست را انجام میدهد و زمانهایی احساس میکرد که دارد با مصیبت دست و پنجه نرم میکند اما تصمیم خود را گرفته بود و حرفش را زده بود و سر حرف خود هم باقی میماند
+ این چیزی که من میخوام
_ پس ما قراره مارج و هومر سیمپسون باشیم
ویولنت سفارشات از قلم افتاده را خریداری کرده و سپس آن را با قبضی که کار پرداز آن را داده بود بررسی کرد بخشی از کارش این بود که در همه ی دپارتمان یک بازرسی تصادفی داشته باشد کامپیوتر لیست خریدها و فروشهای هر ماهه را تهییه کرده و او هم همه مراحل را خودش دوباره انجام میداد تا مطمئن شود همه چیز کاملا همان طور است که باید باشد سپس گزارشی تهییه کرده و آن را به رئیسش کاترین میداد و او نیز آن را به جیمین تحویل میداد
در گذشته هرگز به این که جیمین گزارشش را میخواند فکر نکرده بود و همه ی جوابها را از طریق کاترین میشنید اما اکنون همه چیز فرق میکرد حداقل در مورد خودش که این طور بود ایا جیمین به ایمیل هایش توجه میکرد ؟ آیا اکنون به صورتی متفاوت به او فکر میکرد ؟
سلام به همگی امیدوارم حالتون خوب باشه
اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید روح نباشید دوستان
+ برام سخته که درباره ی طلاق و ازدواج با هم صحبت کنم دیروز به چند تا از دوستام رو دیدم و میخوام همون سوالی رو ازت بپرسم که اونا از من پرسیدن ، دیوونه شدی ؟
_ نه تا اون جا که خودم خبر دارم البته اینم شنیدم که به بیمار روانی آخرین نفریه که از این موضوع خبر دار میشه. نگران چی هستی؟
خوشش آمد از اینکه جیمین حرفش را ندیده نگرفت یا سعی نکرد که او را قانع کند
+ چیز خاصی نیست فقط این که من هرگز به همچین چیزی فکر نکرده بودم دیگه نمیدونم که چه حسی دارم این بچه برام واقعی به نظر نمیاد هیچ نشونه ای از حاملگی نداشتم به جز اون چیزی که تست بارداری بهم گفته
_ فکر میکنی تست اشتباه بوده ؟
سر خود را تکان داد
+ نه درسته ما داریم درباره ی ازدواج صحبت میکنیم و من حتی نمیدونم که تو چند سالته
_ ۳۰ سال
+ اوکی یه سوال از هزار تا جواب داده شد وقتی که ازدواج کردیم از من چه انتظاری داری؟ کسایی رو داری که خونت رو تمییز میکنن من باید وقتی اومدی پیام دم در و ازت بپرسم که روزت چطور بوده؟ شام رو اماده کنم؟ قراره ازدواجمون مثل بریدی بانج باشه یا ازدواج همراه با بچه ؟
_ سیمپسون ها چطوره؟ فکر کنم موهای ابی خیلی بهت بیاد
ویولنت به او نگریست شوخی او شگفت زده اش کرده بود
+ تو اصلا شبیه هومر (شخصیت کارتون سیمپسونها) به نظر نمیای
_ میتونم سعی کنم
+ لطفا این کارو نکن
جیمین شیک و خوش چهره بود یه جورایی به حالت جیمز باند نه هومر
_ ویولنت ما این رابطمون رو اون جور که میخوایم درستش میکنیم. دوست دارم که اولش با هم دوست باشیم و این کمی زمان میبره اگه میخوای که غذا درست کنی من نه نمیگم از غذاهای یخ زده یا رستورانی خسته شدم و همینطور اگه دوست نداشته باشی هم مشکلی نیست من هیچ قاعده و قانونی ندارم
ویولنت به او گفت : + من قواعد رو دوست دارم دوست دارم همه چیز به درستی توضیح داده بشه
_ یه حاملگی غیر منتظره به جواریی قواعد رو عوض میکنه
میدانست که او درست میگوید
+ دکوراسیون یا پذیرایی و سرگرمی چطور ؟
_ میتونی همه چیز به جز اتاق مطالعم رو عوض کنی میتونم اسم طراح قبلیم رو بهت بدم میتونی بهش زنگ بزنی یا یه کس دیگه رو انتخاب کنی یا خودت این کارو بکنی درباره ی پذیرایی هم.... " مکث کرد " بیا اول به ازدواجمون عادت کنیم
+ باشه
نفسی عمیق کشید و سعی کرد که با آرامش باشد
+ میدونی میتونی نظرت رو راجع به ازدواج با من عوض کنی
جیمین سر خود را تکان داد
_ من سر حرفم هستم ویولنت تو چی ؟
بعضی وقت ها احساس میکرد که دارد کار درست را انجام میدهد و زمانهایی احساس میکرد که دارد با مصیبت دست و پنجه نرم میکند اما تصمیم خود را گرفته بود و حرفش را زده بود و سر حرف خود هم باقی میماند
+ این چیزی که من میخوام
_ پس ما قراره مارج و هومر سیمپسون باشیم
ویولنت سفارشات از قلم افتاده را خریداری کرده و سپس آن را با قبضی که کار پرداز آن را داده بود بررسی کرد بخشی از کارش این بود که در همه ی دپارتمان یک بازرسی تصادفی داشته باشد کامپیوتر لیست خریدها و فروشهای هر ماهه را تهییه کرده و او هم همه مراحل را خودش دوباره انجام میداد تا مطمئن شود همه چیز کاملا همان طور است که باید باشد سپس گزارشی تهییه کرده و آن را به رئیسش کاترین میداد و او نیز آن را به جیمین تحویل میداد
در گذشته هرگز به این که جیمین گزارشش را میخواند فکر نکرده بود و همه ی جوابها را از طریق کاترین میشنید اما اکنون همه چیز فرق میکرد حداقل در مورد خودش که این طور بود ایا جیمین به ایمیل هایش توجه میکرد ؟ آیا اکنون به صورتی متفاوت به او فکر میکرد ؟
سلام به همگی امیدوارم حالتون خوب باشه
اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید روح نباشید دوستان
- ۲.۷k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط