سال‌ها

سال‌ها
فکر می‌کردم
آن روز،
همه‌چیز
تمام شد.

حالا
که به همان نقطه
برمی‌گردم،

می‌بینم

تمام نشد…

فقط
چیزی در من
فروریخت
که سال‌ها
آن را
اشتباه
«خودم» می‌دانستم.

آدم
گاهی
بعد از یک ویرانی
دوباره ساخته نمی‌شود.

اولین بار است
که خودش را
می‌بیند.

شاید
بعضی فروپاشی‌ها
برای نابود کردنِ ما نیستند…

برای این‌اند
که دیگر
روی ستون‌های اشتباه
زندگی نکنیم.
.
.
.
.
.

مرگ یک باور ❄️
دیدگاه ها (۰)

در من هنوزچیزی هستکه هر غروب، بی‌اجازه بیدار می‌شود؛نه صداست...

دل که تنگ است، کجا باید رفت؟دلتنگیهیچ مقصدی ندارد.دلتنگی،راه...

سال‌هافکر می‌کردمآن روز،همه‌چیزتمام شد.حالاکه به همان نقطهبر...

⁨بعضی‌ها تمامِ عمر، در صفحه‌ای می‌مانند که یک حرکتِ اشتباه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط