old love 𓏺 part 1
old love 𓏺 part 1
از شدت سرمایی که باعث سوزش ساق پاش میشد از خواب بیدار شد
چشماشو با خواب آلودی باز کرد و دنبال منبع سرما گشت
با دیدن شلوار کنار رفته از روی پاش برای بار صدم یا شایدم هزارم جد و آباد آلفای اصلی رو مورد عنایت قرارداد
کی فکر شو میکرد توی ژانویه هوای شهر اینقدر وحشتناک سرد باشه؟
اصلا چرا باید به این شهر لعنت شده تبعید میشد؟ جای گرم تری نبود؟ مثلا هاوایی
دوباره توی ذهنش لعنتی فرستاد
البته اینم باید در نظر میگرفت اون برای تبعید اینجا بود نه تفریح
به ساعت نگاه کرد هنوز نیم ساعتی تا بیدار شدنش وقت داشت.
پس بیشتر توی خودش جمع شد تا این سرمای مسخره رو برای چند دقیقه هم که شده از خودش دور کنه......
چشماشو بست و دوباره غرق افکارش شد چی شد که به اینجا رسید؟
تا جایی که میدونست قبل از اون اتفاق شوم خوشبخت ترین دختر دنیا بود پدر و مادر خوب، خانواده خوب زندگی خوب با وجود اینا دیگه چی از این زندگی کوفتی میخواست؟
اون توی یه خانواده نسبتا عالی به دنیا اومده و بزرگ شده بود پدرش یک جورایی دست راست آلفای اصلی حساب میشد
و همین امنیت ماریا رو به عنوان یک امگای اصیل زاده تامین میکرد...
درسته از همون بچگی نگاههای متفاوت بقیه رو روی خودش حس کرده بود. میدونست که مثل بقیه ی همسن هاش عادی نیس اما با این وجود پدر و مادرش با تمام توانشون حمایتش کردن
هنوزم دوران مزخرف تحصیلش و تمام اون چهره هایی که مسخرش میکردن و گاهی اوقات هرزه صداش میزدن به یاد داشت
خب از سری مشکلات تنها امگای اصیل زاده تو قبیله بودن همین بود دیگه همه میشناختنش
آخه کی بود که از جفت گیری با یک امگای اصیل زاده که به پرورش فرزندای قوی معروف بودن بتونه بگذره؟
اوه درسته، مگه اینکه اون دختر دختر فرمانده کیم باشه
درسته که خوبی هایی داشت اما بعضی وقتا واقعا از خودش و این ویژگی هاش حالش بهم
میخورد اینو دقیقا از همون ۱۲ سالگیش که برای اولین بار قرار بود بهش تجاوز بشه فهمید!
فهمید که به الماس قیمتیه که همه برای داشتنش خودشونو به آبو آتیش میزنن.
همه چی رو با جزییات کامل به یاد داشت اینکه چطور صمیمی ترین دوست پدرش که همون آلفای اصلی باشه به طرز ناگهانی از دنیا رفت و همه چیز زیر و رو شد!
اینکه چطور پسر عموی شاه فرماندهی گرگینه ها رو به عهده گرفت در شرایطی که آلفای اصلی پسر داشت او این هنوز هم براش سوال بود
اینکه چطور تمامی خاندان آلفای اصلی رو از بین بردن
اینکه چطور مادر خودشو که خواهر دوست پدرش بود به جرم عضوی از خانواده سلطنتی بودن سلاخی کردن
اینکه چطور به عنوان تنها امگای اصیل زاده قبیله اونم توی ۱۲ سالگی اونو پیش آلفای اصلی برده بودن برای جفت گیری اهر چند اون الان توانایی باروری رو نداشت اما باید نشانه گذاری میشد تا هیچ گرگینه ی دیگه ای به اون نزدیک نشه.....
فقط جفت آلفای اصلی از پیش تعیین شده بود و از اونجایی که حکومت تازه تغییر کرده بود، به شانس بزرگ برای آلفای به تخت نشسته به حساب میومد که بتونه به امگای اصیل زاده رو برای تحکیم قدرتش برای فرزندان نسل بعد داشته باشه و به جفت گیری از پیش تعیین شده تن نده!
.
.
.
.
.
#bangtan_boys #namjoon #seokjin #yoongi #hoseok #jimin #teahyung #jungkook #fake#oldlove
از شدت سرمایی که باعث سوزش ساق پاش میشد از خواب بیدار شد
چشماشو با خواب آلودی باز کرد و دنبال منبع سرما گشت
با دیدن شلوار کنار رفته از روی پاش برای بار صدم یا شایدم هزارم جد و آباد آلفای اصلی رو مورد عنایت قرارداد
کی فکر شو میکرد توی ژانویه هوای شهر اینقدر وحشتناک سرد باشه؟
اصلا چرا باید به این شهر لعنت شده تبعید میشد؟ جای گرم تری نبود؟ مثلا هاوایی
دوباره توی ذهنش لعنتی فرستاد
البته اینم باید در نظر میگرفت اون برای تبعید اینجا بود نه تفریح
به ساعت نگاه کرد هنوز نیم ساعتی تا بیدار شدنش وقت داشت.
پس بیشتر توی خودش جمع شد تا این سرمای مسخره رو برای چند دقیقه هم که شده از خودش دور کنه......
چشماشو بست و دوباره غرق افکارش شد چی شد که به اینجا رسید؟
تا جایی که میدونست قبل از اون اتفاق شوم خوشبخت ترین دختر دنیا بود پدر و مادر خوب، خانواده خوب زندگی خوب با وجود اینا دیگه چی از این زندگی کوفتی میخواست؟
اون توی یه خانواده نسبتا عالی به دنیا اومده و بزرگ شده بود پدرش یک جورایی دست راست آلفای اصلی حساب میشد
و همین امنیت ماریا رو به عنوان یک امگای اصیل زاده تامین میکرد...
درسته از همون بچگی نگاههای متفاوت بقیه رو روی خودش حس کرده بود. میدونست که مثل بقیه ی همسن هاش عادی نیس اما با این وجود پدر و مادرش با تمام توانشون حمایتش کردن
هنوزم دوران مزخرف تحصیلش و تمام اون چهره هایی که مسخرش میکردن و گاهی اوقات هرزه صداش میزدن به یاد داشت
خب از سری مشکلات تنها امگای اصیل زاده تو قبیله بودن همین بود دیگه همه میشناختنش
آخه کی بود که از جفت گیری با یک امگای اصیل زاده که به پرورش فرزندای قوی معروف بودن بتونه بگذره؟
اوه درسته، مگه اینکه اون دختر دختر فرمانده کیم باشه
درسته که خوبی هایی داشت اما بعضی وقتا واقعا از خودش و این ویژگی هاش حالش بهم
میخورد اینو دقیقا از همون ۱۲ سالگیش که برای اولین بار قرار بود بهش تجاوز بشه فهمید!
فهمید که به الماس قیمتیه که همه برای داشتنش خودشونو به آبو آتیش میزنن.
همه چی رو با جزییات کامل به یاد داشت اینکه چطور صمیمی ترین دوست پدرش که همون آلفای اصلی باشه به طرز ناگهانی از دنیا رفت و همه چیز زیر و رو شد!
اینکه چطور پسر عموی شاه فرماندهی گرگینه ها رو به عهده گرفت در شرایطی که آلفای اصلی پسر داشت او این هنوز هم براش سوال بود
اینکه چطور تمامی خاندان آلفای اصلی رو از بین بردن
اینکه چطور مادر خودشو که خواهر دوست پدرش بود به جرم عضوی از خانواده سلطنتی بودن سلاخی کردن
اینکه چطور به عنوان تنها امگای اصیل زاده قبیله اونم توی ۱۲ سالگی اونو پیش آلفای اصلی برده بودن برای جفت گیری اهر چند اون الان توانایی باروری رو نداشت اما باید نشانه گذاری میشد تا هیچ گرگینه ی دیگه ای به اون نزدیک نشه.....
فقط جفت آلفای اصلی از پیش تعیین شده بود و از اونجایی که حکومت تازه تغییر کرده بود، به شانس بزرگ برای آلفای به تخت نشسته به حساب میومد که بتونه به امگای اصیل زاده رو برای تحکیم قدرتش برای فرزندان نسل بعد داشته باشه و به جفت گیری از پیش تعیین شده تن نده!
.
.
.
.
.
#bangtan_boys #namjoon #seokjin #yoongi #hoseok #jimin #teahyung #jungkook #fake#oldlove
- ۸۴۶
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط