ادامه ی فصل دو
عشقشو اعتراف کرد ولی ینا بازم بخاطر ترسو و بی اعتمادی و اینکه بهش..
قبول نکرد و بازم از کنارش رد شد بااینکه میدونست فلیکس اونو توی هر موقعیتی که باشه قبول میکنه،اما ینا بعد پیدا شدن برادر ناتنیش جونگین که وارث اصلی شرکته و عاشق خواهرش،شرکتو به جونگین میسپره و سعی میکنه درمورد اون مسئله فک کنه و بعد کلی کلنجار رفتن قبول میکنه و کاپ فلیکس میشه،اما متوجه میشه برای زندگی با فلیکس یه مانع داره اونم هوانگه،هوانگ همش ینا رو تهدید میکرد و میگفت ایندفعه واقعا عاشقش شده و اگه برنگرده روی خوش زندگی نمیبینه،اره هوانگ بعد رفتن ینا و فهمیدن اینکه چه کسی رو از دست داده دیونه شده بود،اون عکسای دوستای ینا که یکیشون قاتل شده بود و دوتاشون خودکشی کرده بودن بخاطر جدایی ازهم براش میفرستاد حتی عکسای فلیکسو میفرستادو تهدیدش میکرد،و بالاخره باکلی تهدید ینا رو مجبور کرد برگرده وباهاش زندگی کنه،بعد یه مدتی هوانگ فهمید ینا همش مخفیانه به خونه ی فلیکس میره و بعد یه ساعت برمیگرده،این قضیه واقعا اعصابشو خراب میکنه و فلیکسو گروگان میگیره و اونو درست جلدی چشم ینا میکشه،ینا سریع فلیکسو بغل میکنه به بیمارستان میبره و بعد اینکه فهمید مرده داغون میشه،و دقیقا روز خاکسپاری فلیکس مصادف میشه با مردن جونگین توی بغل خواهرش بخاطر سرطان و ینا باید ایندفعه برای دونفر اعزاداری کنه،بعد این همه سختی ینا میفهمه بارداره ولی نمیدونه پدر اون بچه کیه و بخاطر کینه ای که از هیون داره بهش میگه این بچه ی هوانگه و بعدش بخاطر انتقام بعد بدنیا آوردن بچه فرار میکنه و اونو به پرورشگاه میبره و کاری میکنه با این کار و کشتن خودش داغ خودشو و اون بچه روی بخاطر انتقام روی دل هوانگ بزاره،اما نمیدونه قراره مرگش ناموفق باشه،
پایان فصل دوم
قبول نکرد و بازم از کنارش رد شد بااینکه میدونست فلیکس اونو توی هر موقعیتی که باشه قبول میکنه،اما ینا بعد پیدا شدن برادر ناتنیش جونگین که وارث اصلی شرکته و عاشق خواهرش،شرکتو به جونگین میسپره و سعی میکنه درمورد اون مسئله فک کنه و بعد کلی کلنجار رفتن قبول میکنه و کاپ فلیکس میشه،اما متوجه میشه برای زندگی با فلیکس یه مانع داره اونم هوانگه،هوانگ همش ینا رو تهدید میکرد و میگفت ایندفعه واقعا عاشقش شده و اگه برنگرده روی خوش زندگی نمیبینه،اره هوانگ بعد رفتن ینا و فهمیدن اینکه چه کسی رو از دست داده دیونه شده بود،اون عکسای دوستای ینا که یکیشون قاتل شده بود و دوتاشون خودکشی کرده بودن بخاطر جدایی ازهم براش میفرستاد حتی عکسای فلیکسو میفرستادو تهدیدش میکرد،و بالاخره باکلی تهدید ینا رو مجبور کرد برگرده وباهاش زندگی کنه،بعد یه مدتی هوانگ فهمید ینا همش مخفیانه به خونه ی فلیکس میره و بعد یه ساعت برمیگرده،این قضیه واقعا اعصابشو خراب میکنه و فلیکسو گروگان میگیره و اونو درست جلدی چشم ینا میکشه،ینا سریع فلیکسو بغل میکنه به بیمارستان میبره و بعد اینکه فهمید مرده داغون میشه،و دقیقا روز خاکسپاری فلیکس مصادف میشه با مردن جونگین توی بغل خواهرش بخاطر سرطان و ینا باید ایندفعه برای دونفر اعزاداری کنه،بعد این همه سختی ینا میفهمه بارداره ولی نمیدونه پدر اون بچه کیه و بخاطر کینه ای که از هیون داره بهش میگه این بچه ی هوانگه و بعدش بخاطر انتقام بعد بدنیا آوردن بچه فرار میکنه و اونو به پرورشگاه میبره و کاری میکنه با این کار و کشتن خودش داغ خودشو و اون بچه روی بخاطر انتقام روی دل هوانگ بزاره،اما نمیدونه قراره مرگش ناموفق باشه،
پایان فصل دوم
- ۱۳.۳k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط