#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو
#Part_13
·
·
·
گوشیش رو برداشت و به مامانش زنگ زد...

ا/ت : " مامان... "

مامانش : " جانم دخترم.؟ "

" مامان... من یه کسی رو دیدم . "

سکوت...

مادرش : " کی؟ "

ا/ت با تردید گفت : " یه پسر کره‌ای.. اسمش جونگ‌کوکه.. "

مادرش : " چی کارست؟! "

ا/ت مکثی کرد و گفت : " خوانندست.. "

مادرش خندید : " تو که از موسیقی بدت میاد ، بعد با یه خواننده دوست شدی؟! "

ا/ت با تردید بود ؛ ولی خندید و گفت : " می‌دونم مامان.. عجیبه نه؟ "

مامانش : " خب باشه ، هرچی باشه فقط مواظب خودت باش.. "

ا/ت : " قول می‌دم مامان. "

گوشیو گذاشت و به دیوار خیره شد..

برای اولین بار تو زندگیش ، حس می‌کرد موسیقی شاید بد نباشه..

اگه قرار باشه از زبان جونگ‌کوک بیاد....
·
·
سه ماه از آشناییشون می‌گذشت..

رابطه‌شون هنوز تو هاله‌ای از ابهام بود..
نه اسمی روش بود ، نه تعهدی..
فقط یه کشش عجیب بینشون..

تا اینکه یه روز جونگ‌کوک بهش زنگ زد..
صداش متفاوت بود و جدی....

کوک : " ا/ت.. باید ببینمت . مهمه.! "

ا/ت متعجب لب زد : " چی شده..؟! "

کوک : " وقتی دیدمت میگم . "

همون روز عصر ، تو همون کافه‌ٔ همیشگی نشستن..
جونگ‌کوک رنگ پریده بود!

ا/ت مضطرب و ناراحت گفت : " چی شده.؟ مریضی!؟ "

کوک : " نه.. یه خبر بد دارم.! "
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…🤍🫧
دیدگاه ها (۰)

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_12···از اون شب به بعد..جونگ‌کوک هر ه...

هیچی عزیز کرده......:)‎‌‌‎

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_8···" ترجمه‌‌تون عالی بود.. خیلی دقی...

#سکـوت‌من_آهـنگ‌تو#Part_9···[ " جونگ‌کوک از BTS در جلسه تجار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط