دازای: «اوداساکو... من باید چیکار کنم؟»

دازای: «اوداساکو... من باید چیکار کنم؟»
· اوداساکو: «برو به سمتی که مردم رو نجات میده. اگه بودن در هر دو طرف برات یکیه، پس یه آدم خوب باش. ضعیفا رو نجات بده و از یتیم‌ها محافظت کن. می‌دونم که خوبی و بدی برات معنی نداره، ولی این کار حداقل یه کم خوبه.»
· دازای: «از کجا انقدر مطمئنی؟»
· اوداساکو: «مطمئنم. چون من بهتر از هر کسی می‌دونم... چون من دوست تو هستم.»

#آخرین_وصیت_اوداساکو #دوستی_که_تغییرم_داد #اوداساکو_همیشه_در_دل_دازای #دازای_بعد_از_اوداساکو #انتخاب_سخت #BungoStrayDogs
دیدگاه ها (۰)

· چشمان هلالی، ناگهان نیزه می‌شوند.· لبخند محو، و جایش سکوتی...

#دازای_و_کونیکیدا#فصل_اول_بانگو#آژانس_کارآگاهی_مسلح#کونیکیدا...

پارت۱۴ رز مرگ

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط