Which one

Which one
part 17

م ج. آفرین دختر کارت خیلی خوب بود
ن. مرسی
بعدش یه نگاهی به کل سالن کردم آدم های عجیبی بودن اما در عین حال ساده ( یه پا شاعر شدما😅🤣)
داشتم همینطور سرم رو میچرخونده که چشمم خورد به کوک دقیقا روبه روم نشسته بود و توی چشمام زل زده بود

من هم بهش نگاه میکردم یک لحضه نگاه هامون تو هم قفل شد که اون به یقه لختم نگاه کرد و این باعث شد که معذب بشم

وقتی فهمید که معذب شدم یه نیشخند شیطانی زد و دوباره به چشمام زل زد
.
.
.
دیگه کم کم داشت حوصلم از اینکه تو چشماش زل زده بودم خسته میشدم که
ت. نیلا
نگاهم رو بهش دادم و گفتم
ن. بله
اشاره کرد که بیام و کنارش بشینم
خب جایی که ته نشسته بود یکم پرت تر از کل میز بود
رفتم و کنارش نشستم
ت. خب خوشگل خانم مسابقه هرکی اول پلک زد و جونگ کوک گذاشتی

خندیدم
ن. نه بابا آخه با اون
ت. خیلی امشب خوشگل شدی
ن. توهم امشب خوشتیپ شدی

گرم گفت و گو بودیم که یهو ازم پرسید
ت. هنوز هم نمیخوای بهم بگی
ن. چیو
ت. چرا ظهر یهو اینجوری شدی

لبخندم محو شد و به یک نقطه نا معلوم خیره شدم
دوست دارم ...
دوست دارم........
دوست دارم................

ت. هی دختر معلوم هست کجایی
ن. ها چی
ت. میگم یک ساعته به زمین خیره شدی
ن. آها
ن. خب ببین من واقعا باید یک چیزی رو باهات درمیون بزارم
ت. میشنوم


ن. خب .......

همون لحضه دوباره چشمام سیاهی رفت و سرم گیج میرفت
تا اینکه دوباره اون مرد رو دیدم
میخواستم جیغ بزنم گریه کنم اما
نه میتونستم و میشد که جلوی اون همه آدم اینکار هارو بکنم
فقط به جلوم خیره شده بودم و فقط یک چیز می‌شنیدم
؟. دوست دارم
بلند شدم و به سمت دست شویی حرکت کردم بدون توجه به هیچکس
وقتی رسیدم پشت سرم در رو فقل کردم و سعی کردم که اشکام رو کنترل کنم
اما نمیشد
هرجوری بود سعی کردم که قطره ای اشک نریزه

بعد چند دقیقه که تقریبا اروم شده بودم اومدم بیرون
میخواستم از سالن خارج شم که به پدربزرگ بر خوردم
پ. عه خوب شد اومدی
با تعجب بهش نگاه کردم
یک آقا تقریبا مسن به همراه یک مرد جون تر که میخورد پسر همون آقا باشه کنار پدربزرگ ایستاده بودند
آقای مسن. خب تو همون نوه عزیزتر از جون آقای جئونی
خندیدم و سرم رو انداختم پایین هرچه سریع تر میخواستم از اون جهنم دره خارج شم ولی
آقای مسن . خب بگو ببی....
حرفش رو قعط کردم و گفتم
ن. ببخشید من العان باید برم خیلی معذرت میخوام
تعذیم کوتاهی کردم و از اون سالن خارج شد رفتم بیرون کنار دریاچه اونجا رو یک نیمکت نشستم و
سعی کردم خودم رو جمع و جور کنم
داشتم همینجوری نفس عمیق میکشیدم که گوشیم زنگ خورد
((تهیونگ ))
ته بود نمیدونستم که باید جواب بدم یا رد کنم
واسه همین هیچکاری نکردم
آرنجم رو گذاشتم روی زانو هام و سرم رو با دستام گرفتم و ماساژ میدادم
.
.
.
.

ت. چرا گوشیتو جواب نمیدی
سرم رو آوردم بالا بهش نگاه کرم
ن. ببخشید حواسم نبود

ت. حواست نبود یا نمیخواستی
چیزی نگفتم و اومد کنارم نشست
ت. نیلا چرا بهم نمیگی که چته چرا هربار به یه بهونه ای ازم فرار میکنی

ن..............
ت. خب بگو شاید تونستم کمکت کنم

ای کاش میفهمیدی که خیلی وقته که میخوام بهت بگم ولی نمیتونم

بلند شد و رو به روم وایساد
ت. باشه نگو خودت میدونی و مشکلاتت
ن‌. یعنی میخوای پشتم رو خالی کنی

جلوم زانو زد و
ت. من کی همچین حرفی زدم
ن.........
ت. من هیچوقت پشتت رو خالی نمیکنم هیچوقت

من چیزی نگفتم و اون هم رفت
بعد از چند دقیقه خودم رو جمع و جور کردم و اومدم داخل سالن

دوباره همون جو مزخرف ولی خداروشکر که آخراش بود همه داشتن میرفتن

من رفتم پیش پدربزرگ و گفتم
ن. ما کی میریم
پ. وقتی همه رفتن
اخم کیوتی کردم و از رو کلافگی کفتم
ن. اووووو من تا کی باید بشینم
پ. اما اگه بخوای سوجین داره با ماشینش میره توهم همراهش برو
خوشحال شدم و گفتم
ن. هرچند که اصلا دوست ندارم همراهش برم ولی بهتر از اینکه اینجا وایسم

جفتمون خندیدیم و من از پدربزرگ خداحافظی کردم
.
‌.
.
.
در عقب ماشین رو باز کردم که
س. مگه من راننده شخصیتم بیا جلو
ن. بله حتما
رفتم و جلو نشستم ماشین خفن و خوبی داشت موزیک ملایم هم گذاشت و راه افتادیم


کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
هوووو هووووو
شرطا
لایک ۶۰
کامنت ۵۵
بازنشر ۴۵
میدونم یه خورده شرطا رو بردم بالا چونکه خیلی زود شرطا رو میرسونید
ولی بازم شرطا رو زود برسونید خوشگلا 💗💖
دیدگاه ها (۸)

زیبا فالوشه https://wisgoon.com/btsvi

نانا فالوشه https://wisgoon.com/kkookkkookk

which one part 12اما حیف که دور بودن کاریش هم نمیشد کرداما و...

Which one part ۱۶تقریبا متن رو حفظ بودم که یک نفر اومد و گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط