which one
which one
part 12
اما حیف که دور بودن کاریش هم نمیشد کرد
اما واقعا دلم نمیخواست برگردم به اون امارت
بعد از چند دقیقه پدربزرگ اومد سمتم گفت
پ. خب خودت چی میخوای
ن. درباره چی
پ. میخوای برگردی امارت یا نه
ن. معلومه که نه
پ. خب میتونی چند روز بمونی ولی بعدش باید برگردی
به نشونه تایید سر تکون دادم
یعنیییییی چیییی آخه چی بهش گفته که اینجوری قانع شده واقعا که ای کاش خودم اونجا بودم و توجیح میکردم
پدربزرگ داشت میرفت منم دویدم و رفتم سمتش پرسیدم
ن. آقاجون کوک چی بهتون گفت مطمئنم نصفش دروغ بوده
یکجا وایستاد و نفس عمیق کشید
پ. از دست شما نوه ها
ن. خب چی گفت بهتون
پ. هرچی که گفت قانع نشدم ولی بهتره برگردی دو روز دیگه مهمونی داری
چیزی نگفتم و پدربزرگ هم رفت
من هم رفتم سمت لباس هام و بردم تو همون اتاقی که از اول توش بودم
آنقدر خسته بودم که رو تخت افتادم
نفهمیدم چی شد که خوابم برد
ولی اینبار هیچ خوابی ندیدم اون مرد نیومد داخل خوابم
خیلی عجیب بود داشتم لذت میبردم که( عه چیزه منظورش اینکه از خواب لذت میبرده )
با صدای یک نفر بیدار شدم
از روی لباس معلوم بود خدمه اونجا بود
خ.خانم خانم غروب شده گشنتون نیست
انقدر عصبی بودم که میخواستم خدمه رو بخورم
ن. اخههههههههههه چراااااااااااااااا منوووووووووو ازززززززز خوابببببببب بیدارررررر کردیییییییی زنیکههههه ********( داد)
خ. آخه خانم یه آقایی دم اتاق منتظرتوننن
ن. کدوممممممم خرییییییی ارزشش اینو داشتتتتتتتتتت که منووووو از خواببببب بیدار کنییییییییی هاااااااا(داد)
ت. من همون خرم
با دیدنش تعجب کردم
ن. تهیونگ
یکی زدم به پیشانیم و سرم رو انداختم پایین
ته هم خندید خدمه رفت ته اومد پیش من نشست زیر چونه مو گرفت و سرم آورد بالا
ت. ندیده بودم اون رو عصبیتو ( خنده )
ن. نه میدونی چیزه خیلی خوابم میومد
(خنده )
یه پلاستیک تو دستش بود آوردش سمت من گفت
ت. حدس میزنم خیلی گشنه باشی
در پلاستیک رو باز کردم پر از خوراکی های خوشمزه بود
ن. واییییییییییی مرسی چرا انقدر زحمت کشیدی
ت. خواهش میکنم کاری نکردم حالا نمیخوای برگردی خونه
ن. اومممم نمیدونم
ت. نیستی خونه خیلی صوت کوره یه چیزه هایی شنیدم کوک با تو کاری کردی راسته
به نشونه تایید سر تکون دادم
ت. خب چرا به خودم نگفتی میدونستم با اون عوضی چیکار کنم که دیگه جرعت نکنه اسمتو سر زبونش بیاره
ن. مرسی ولی خب حالا دیگه گذشته
ت. اینبار هر اتفاقی افتاد بهم بگو باشه
ن. باش
ت. قول ؟
ن. قول
ت. آفرین دختر خوب
یه لبخند زدم و اون هم همینطور
ت. من دیگه میرم هروقت نظرت عوض شد بگو خودم بیام دنبالت
ن. باش
بلند شد و از هم خداحافظی کردیم
فلش به فردا ساعت یک شب
ویو نیلا
روز هایی خوبی رو اینجا سپری کردم کلاس های آموزشی رو میرم و میتونم راحت بخوابم
داشتم سبک میکاپم رو واسه مهمونی آماده میکردم
که یهو در با شدت زیادی باز شد اولش ندیدم کی جلو در واسه همین گفتم
ن. هووووو گاووو اینجا در طویله نیستاااااا
که کوک رو جلو در دیدم خیلی عصبانی و مست وارد شد
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
شرطا
لایک . ۳۰
کامنت. ۲۵
بازنشر . ۱۵
شرطا رو زود برسونید خوشگلا ✨️❤️
part 12
اما حیف که دور بودن کاریش هم نمیشد کرد
اما واقعا دلم نمیخواست برگردم به اون امارت
بعد از چند دقیقه پدربزرگ اومد سمتم گفت
پ. خب خودت چی میخوای
ن. درباره چی
پ. میخوای برگردی امارت یا نه
ن. معلومه که نه
پ. خب میتونی چند روز بمونی ولی بعدش باید برگردی
به نشونه تایید سر تکون دادم
یعنیییییی چیییی آخه چی بهش گفته که اینجوری قانع شده واقعا که ای کاش خودم اونجا بودم و توجیح میکردم
پدربزرگ داشت میرفت منم دویدم و رفتم سمتش پرسیدم
ن. آقاجون کوک چی بهتون گفت مطمئنم نصفش دروغ بوده
یکجا وایستاد و نفس عمیق کشید
پ. از دست شما نوه ها
ن. خب چی گفت بهتون
پ. هرچی که گفت قانع نشدم ولی بهتره برگردی دو روز دیگه مهمونی داری
چیزی نگفتم و پدربزرگ هم رفت
من هم رفتم سمت لباس هام و بردم تو همون اتاقی که از اول توش بودم
آنقدر خسته بودم که رو تخت افتادم
نفهمیدم چی شد که خوابم برد
ولی اینبار هیچ خوابی ندیدم اون مرد نیومد داخل خوابم
خیلی عجیب بود داشتم لذت میبردم که( عه چیزه منظورش اینکه از خواب لذت میبرده )
با صدای یک نفر بیدار شدم
از روی لباس معلوم بود خدمه اونجا بود
خ.خانم خانم غروب شده گشنتون نیست
انقدر عصبی بودم که میخواستم خدمه رو بخورم
ن. اخههههههههههه چراااااااااااااااا منوووووووووو ازززززززز خوابببببببب بیدارررررر کردیییییییی زنیکههههه ********( داد)
خ. آخه خانم یه آقایی دم اتاق منتظرتوننن
ن. کدوممممممم خرییییییی ارزشش اینو داشتتتتتتتتتت که منووووو از خواببببب بیدار کنییییییییی هاااااااا(داد)
ت. من همون خرم
با دیدنش تعجب کردم
ن. تهیونگ
یکی زدم به پیشانیم و سرم رو انداختم پایین
ته هم خندید خدمه رفت ته اومد پیش من نشست زیر چونه مو گرفت و سرم آورد بالا
ت. ندیده بودم اون رو عصبیتو ( خنده )
ن. نه میدونی چیزه خیلی خوابم میومد
(خنده )
یه پلاستیک تو دستش بود آوردش سمت من گفت
ت. حدس میزنم خیلی گشنه باشی
در پلاستیک رو باز کردم پر از خوراکی های خوشمزه بود
ن. واییییییییییی مرسی چرا انقدر زحمت کشیدی
ت. خواهش میکنم کاری نکردم حالا نمیخوای برگردی خونه
ن. اومممم نمیدونم
ت. نیستی خونه خیلی صوت کوره یه چیزه هایی شنیدم کوک با تو کاری کردی راسته
به نشونه تایید سر تکون دادم
ت. خب چرا به خودم نگفتی میدونستم با اون عوضی چیکار کنم که دیگه جرعت نکنه اسمتو سر زبونش بیاره
ن. مرسی ولی خب حالا دیگه گذشته
ت. اینبار هر اتفاقی افتاد بهم بگو باشه
ن. باش
ت. قول ؟
ن. قول
ت. آفرین دختر خوب
یه لبخند زدم و اون هم همینطور
ت. من دیگه میرم هروقت نظرت عوض شد بگو خودم بیام دنبالت
ن. باش
بلند شد و از هم خداحافظی کردیم
فلش به فردا ساعت یک شب
ویو نیلا
روز هایی خوبی رو اینجا سپری کردم کلاس های آموزشی رو میرم و میتونم راحت بخوابم
داشتم سبک میکاپم رو واسه مهمونی آماده میکردم
که یهو در با شدت زیادی باز شد اولش ندیدم کی جلو در واسه همین گفتم
ن. هووووو گاووو اینجا در طویله نیستاااااا
که کوک رو جلو در دیدم خیلی عصبانی و مست وارد شد
کلیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی
شرطا
لایک . ۳۰
کامنت. ۲۵
بازنشر . ۱۵
شرطا رو زود برسونید خوشگلا ✨️❤️
- ۸۷۴
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط