کپشننننننن گلایی نازمم🎀😫

کپشننننننن گلایی نازمم🎀😫

عروسک من😈🔞

پارت شصت و هشت

-برگرد عروسکم

نفس ارومی کشیدم من میتونم باید به ترسم غلبه کنم
برگشتم سمت ارتفا

"خاطره"

-ببین یبار دیگه به کارم گند بزنی از این بالا پرتت میکنم پایین .

-گوه میخوری جلو مردایی که برای فروشت اومدن
نرفتی از همنجا پرتت میکنم پایین

-چرا جلو زنم اینجوری رفتار کردی
از همینجا پرتت میکنم پایین ...

پرتت میکنم از اینجا پرتت میکنم پرت میکنم
چرا همران مادرت نرفتی اون دنیا ...

"زمان حال "

خسته شدم یه پامو‌روی چی گذاشتم

میدونم هیچکس براش مهم نیست حتی اون مرد
مردی که تورو تو آغوش خودش حبس کرد

میدونم منو نمیخوادد میدونمم

نفسمو بیرون فرستادم و چشمامو سفت بستم
که منو بغل کرد از پشت

محکم گرفتتم

کنار گوشم اروم لب زد

-عروسک

یه لبخند ی از ذوق

+هوم

بوسه ای روی گردنم زد

-بازی تاب کنیم

عجیب غریب دیونه

+عه بریم بریم من دلم نمیخواددد

-هیییش قرار بود اولین دیتمون من انتخاب کنم

قلبم تند میزد

تن گرمش دوباره منو حصار کرد سفت منو گرفته بود
جوریی که

انگار میخواست به تموم تنم و تموم دنیا
بفهمونه فقط به خودش تعلق دارم ..

#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی

قشنگ تموم شد خوبب پارتتت بعدی
بلیممم😈🎀😫
دیدگاه ها (۱۴)

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

ابلیس

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱³²/فصل دومبـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هی...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁷ات ✨ تایم ناهارو .... اگه دوست ...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۹۳ (⁠♡)داغون :گفتم منو از اینج...

my favourite drug 38

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط