Bleeding heart part
Bleeding heart part⁷
همه دور میز ناهار نشسته بودند و جو سنگین بود.
تنها صدای قاشق های فلزی به گوش میرسید.
پاتریشیا هنوز بابت دیدار چند لحظه پیش معذب بود.
ناگهان شخصی در چهارچوب در ظاهر شد.
"ببخشید که دیر کردم"
نگاه پاتریشیا سریعا به سمت در رفت و با جونگ کوک مواجه شد.
نگاه سرد جونگکوک روی دختر افتاد.
سریع سرش پایین انداخت و بابت نگاه سردش کمی احساس ناراحتی میکرد.
غافل ای اینکه نگاه گرم و پر محبت شخصی دیگر که دختر نادیده اش میگیرد روی او قرار دارد...
'ویو تهیونگ'
متوجه نگاه پاتریشیا به برادرم شدم. مشخص بود که از نگاه سردش معذب شده بود.
نمی دانم چرا اما چیزی مرا جذب آن دختر کرده است. حسی ناشناس که نمیدانم اسمش را چه بزارم..عشق؟هوس؟مالکیت؟ یا شاید فقط چیزی زودگذر
تمام مدت نتوانستم نگاهم را ازش بردارم درحالی که میتوانستم نگاه مخفیانه او را به برادرم حس کنم...و خب...عجیب بود..
میدونم کمه.
حمایت یادتون نره. (آقا حمایت کنید خودم برای بقیش خیلیییی ذوق دارم تا آپلودش کنم😭)
همه دور میز ناهار نشسته بودند و جو سنگین بود.
تنها صدای قاشق های فلزی به گوش میرسید.
پاتریشیا هنوز بابت دیدار چند لحظه پیش معذب بود.
ناگهان شخصی در چهارچوب در ظاهر شد.
"ببخشید که دیر کردم"
نگاه پاتریشیا سریعا به سمت در رفت و با جونگ کوک مواجه شد.
نگاه سرد جونگکوک روی دختر افتاد.
سریع سرش پایین انداخت و بابت نگاه سردش کمی احساس ناراحتی میکرد.
غافل ای اینکه نگاه گرم و پر محبت شخصی دیگر که دختر نادیده اش میگیرد روی او قرار دارد...
'ویو تهیونگ'
متوجه نگاه پاتریشیا به برادرم شدم. مشخص بود که از نگاه سردش معذب شده بود.
نمی دانم چرا اما چیزی مرا جذب آن دختر کرده است. حسی ناشناس که نمیدانم اسمش را چه بزارم..عشق؟هوس؟مالکیت؟ یا شاید فقط چیزی زودگذر
تمام مدت نتوانستم نگاهم را ازش بردارم درحالی که میتوانستم نگاه مخفیانه او را به برادرم حس کنم...و خب...عجیب بود..
میدونم کمه.
حمایت یادتون نره. (آقا حمایت کنید خودم برای بقیش خیلیییی ذوق دارم تا آپلودش کنم😭)
- ۲۸۹
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط