سرنوشت
"سرنوشت "
فصل ۲
p,35
.
.
.
.........
.
بعد از حرف زدن با تهیونگ به کتاب هاشو جمع کرد .....
.
.
وقتی میخاست توی جمدونش بزاره ناگهان پاش به چمدون مرد خورد و نامه ی کوچکی از درز مخفی چمدون بیرون زد....
.
.
دخرک خم شد و نامه رو برداشت .... ظاهرا قدیمی بود .... خیلی قدیمی ....
.
.
همونجوری که داشت به نامه نگاه میکرد صدایی از پشتش شنید ...
.
.
کوک : اوممم ا/ت ... صدای چی بود ...
.
.
دخترک هول شد و نانه رو سریع گذاشت توی چمدونش و درشو بست ...
.
.
ا/ت : ببهشید پام هورد به .. به چمدون بیدار شدی ؟
.
.
مرد هومی زیر لب گفت و با اخم بین ابروهاش و چشمایی بسته اروم سرشو از بالش برداشت ...
.
.
وفتی ریلود شد ناگهان چشمای درشتش رو باز کرد ...
.
.
کوک : ا..ا/ت دیشب .. من. .. من که کلاب بودم ... چجوری ..؟
.
.
ا/ت : بهت ساعت ۳ شب زنگ زدم که زن پیری جواب داد و گفت که تدی رستورانش خوابیت برده و میخاد ببنده پس منو ته هم اومیدیم پیشت و اوردیمت خونه ....
.
.
کوک : چیز ... خطایی ازم سر زد احیانن ؟؟
.
.
دل دخترک از این همه کیوتی مرد روبه روش ضعف رفت و خاست عادی نشون بده ...
.
.
ا/ت : نه ...( سرد )
.
.
.......
.
.
محو پسری شده بود که داشت با هول سوپ مرغ برای خمار بودنش میخورد..... این مرد اخر سکته ی قلبیش میداد ....
.
.
به کیوت ترین شکل ممکن موقع خوردن سوپ دستشو روی قلبش میزاشت و سرشو به عقب میکرد .... یا پاهاشو تند تند کتون میداد و هومییی کشیده زیر لب زمزمه میکرد ....
.
.
همون لحظه صدای زنگ اومد.... دخترک فاک آرومی زیر لب بخاطر این که باعث شده بود نگاهشو از مرد بدزده نثار کسی که پشت در بود کرد ....
.
.
اروم فقل درو بای کرد ....
.
.
با کسایی که پست در بودن چشماش از تعجب درشت شد ...
.
.
جیهوپ : سلامم ا/ت خانوم ما چقدر بزرگ شده ...( لبخند )
.
.
دخترک ناخداگاه لبخندی بهش زد و خودشو انداخت توی بغل جیهوپ .... دروغ چرا دلش در حد مرگ برای اون خانواده تنگ شده بود ...
.
.
با گرفتن پاچه ی شلوارش و کشیدن اون به پایین سرشو کج کرد و پسر کوچولوی پایین نگاهی انداخت ....
.
.
جونگ سو : ا/ت دیگه به من اهمیت نمیده ؟؟
.
.
با دیدنش دلم براش ضعف رفت و اروم از بغل جیهوپ بیرون اومدم.....
.
.
با چشمام دنبال هلن گشتم ...
.
.
جیهوپ : اگه دنبال هلنی باید بگم با دوستاش خارج کشوره ( لبخند )
.
.
ا/ت : اوه ....
.
.
و بعد به سمت جونگ سو رفت و موهاشو بهم ریخت ...
.
.
ا/ت : دلم برات تنگ شده بود جوج_
.
.
کوک : کیههه( داد )
.
.
جیهوپ : ......
.
.
جیلیلیلی
وای بچه ها بخدا اگه درسایی که رو سرم تلمبار شدن رو میدیدین با خودتون میگفتین این چجوری هنوز زندس 🤣💅
نظرتون ؟؟
فصل ۲
p,35
.
.
.
.........
.
بعد از حرف زدن با تهیونگ به کتاب هاشو جمع کرد .....
.
.
وقتی میخاست توی جمدونش بزاره ناگهان پاش به چمدون مرد خورد و نامه ی کوچکی از درز مخفی چمدون بیرون زد....
.
.
دخرک خم شد و نامه رو برداشت .... ظاهرا قدیمی بود .... خیلی قدیمی ....
.
.
همونجوری که داشت به نامه نگاه میکرد صدایی از پشتش شنید ...
.
.
کوک : اوممم ا/ت ... صدای چی بود ...
.
.
دخترک هول شد و نانه رو سریع گذاشت توی چمدونش و درشو بست ...
.
.
ا/ت : ببهشید پام هورد به .. به چمدون بیدار شدی ؟
.
.
مرد هومی زیر لب گفت و با اخم بین ابروهاش و چشمایی بسته اروم سرشو از بالش برداشت ...
.
.
وفتی ریلود شد ناگهان چشمای درشتش رو باز کرد ...
.
.
کوک : ا..ا/ت دیشب .. من. .. من که کلاب بودم ... چجوری ..؟
.
.
ا/ت : بهت ساعت ۳ شب زنگ زدم که زن پیری جواب داد و گفت که تدی رستورانش خوابیت برده و میخاد ببنده پس منو ته هم اومیدیم پیشت و اوردیمت خونه ....
.
.
کوک : چیز ... خطایی ازم سر زد احیانن ؟؟
.
.
دل دخترک از این همه کیوتی مرد روبه روش ضعف رفت و خاست عادی نشون بده ...
.
.
ا/ت : نه ...( سرد )
.
.
.......
.
.
محو پسری شده بود که داشت با هول سوپ مرغ برای خمار بودنش میخورد..... این مرد اخر سکته ی قلبیش میداد ....
.
.
به کیوت ترین شکل ممکن موقع خوردن سوپ دستشو روی قلبش میزاشت و سرشو به عقب میکرد .... یا پاهاشو تند تند کتون میداد و هومییی کشیده زیر لب زمزمه میکرد ....
.
.
همون لحظه صدای زنگ اومد.... دخترک فاک آرومی زیر لب بخاطر این که باعث شده بود نگاهشو از مرد بدزده نثار کسی که پشت در بود کرد ....
.
.
اروم فقل درو بای کرد ....
.
.
با کسایی که پست در بودن چشماش از تعجب درشت شد ...
.
.
جیهوپ : سلامم ا/ت خانوم ما چقدر بزرگ شده ...( لبخند )
.
.
دخترک ناخداگاه لبخندی بهش زد و خودشو انداخت توی بغل جیهوپ .... دروغ چرا دلش در حد مرگ برای اون خانواده تنگ شده بود ...
.
.
با گرفتن پاچه ی شلوارش و کشیدن اون به پایین سرشو کج کرد و پسر کوچولوی پایین نگاهی انداخت ....
.
.
جونگ سو : ا/ت دیگه به من اهمیت نمیده ؟؟
.
.
با دیدنش دلم براش ضعف رفت و اروم از بغل جیهوپ بیرون اومدم.....
.
.
با چشمام دنبال هلن گشتم ...
.
.
جیهوپ : اگه دنبال هلنی باید بگم با دوستاش خارج کشوره ( لبخند )
.
.
ا/ت : اوه ....
.
.
و بعد به سمت جونگ سو رفت و موهاشو بهم ریخت ...
.
.
ا/ت : دلم برات تنگ شده بود جوج_
.
.
کوک : کیههه( داد )
.
.
جیهوپ : ......
.
.
جیلیلیلی
وای بچه ها بخدا اگه درسایی که رو سرم تلمبار شدن رو میدیدین با خودتون میگفتین این چجوری هنوز زندس 🤣💅
نظرتون ؟؟
- ۱۶.۱k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط