نیاز داشتم به آن دستهای کوچک پناهنده شوم و خودم را از یا

نیاز داشتم به آن دست‌های کوچک پناهنده شوم و خودم را از یاد ببرم. اما آن دست‌ها، آن دست‌های مهربان دور بودند.
دور، مثل آخرین شبی که آرام خوابیدم...
دیدگاه ها (۵)

یک بوته خار بی ریشه را فرض کن، در دورترین بیابان دنیا. تک اف...

اما، دریغ بزرگی است مرور لحظه ها. و فکر کردن به این که نشانه...

برايم برقص، نگاهت كنم. برايم بخند، مستت شوم. برايم بمان، پنا...

مسخره نیست؟ همیشه در شب‌های سخت دلت تنها یک نفر را می‌خواهد،...

یه چیزی بگم؛ حامیم خودشو نمیبازه، فقط داره غمشو با اهنگاش م...

تقدیم به جانانم:🫀💐قسم به عشق و به این ؛خواب های بیدارم..قسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط