هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
دیدگاه ها (۲)

نمیشه 😂

بمونه برای یادگاری ۹/۹/۹۹یه روز بارونی آذر ۹۹#wallpaper

من و جام می ‌و معشوق، الباقی اضافات استاگر هستی که بسم‌الله،...

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی...

هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشمشمایل تو بدیدم، نه عقل ماند و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط