پارت هفتم
پارت : هفتم
( جنی بعد از چیدن وسایلش و استراحت آماده شد ، دوش گرفت و لباس مورد علاقه اش رو پوشید و رفت به اتاق ته یونگ )
( تق تق)( کیه کیه در میزنه من دلم میلرزه 😂😂)
ته یونگ( با لحن سرد): بله؟
( جنی اولش کمی تعجب کرد اما خب تصمیم گرفت خودشو معرفی کنه شاید لحنش عوض بشه)
جنی: منم جناب کیم ...
( به طرز عجیبی ته هنوزم لحنش سرد بود ، جنی دلخور شد و تصمیم گرفت اون هم سرد باشه ..)
( جنی با حالتی سرد وارد شد)
جنی : گفته بودید بیام برای صحبت کردن...
ته یونگ : اره برای اتحاد کشور ها گفتم اما انگار سرتون شلوغه....
جنی:چطور ؟
ته یونگ : مگه نمیخواد ازدواج کنید؟
جنی : کدوم احمقی همچین حرفی زده؟
( ته یونگ نامه ای رو رو به جنی میگیره)
ته یونگ: ببخشید نباید مهرش رو میشکوندم ( کنایه)
( جنی نامه رو خوند و از عصبی شدن ته یونگ لبخندی به لبش اومد تازه فهمیده بود عاشقش چرا دلخور و بد اخلاق بود)
( توی نامه پادشاه اسپانیا از جنی اذن خواستگاری گرفته بود)
جنی : اوه ، تازه فهمیدم پسر عموی ما چرا آنقدر کج خلق شده...( ریز میخنده)
ته یونگ : خنده داره؟( اخماش رو میکشه تو هم اما لحنش ناخواسته مهربونه)
جنی: باید وقتی کج خلق میشدید که من جواب نامه رو مثبت میدادم ..
ته یونگ : یعنی.... جوابت منفیه؟..
جنی: اره ، جوابم به اون مرتیکه ی عوضی منفیه...
( ته با ذوق و خوشحالی میخنده)(. خیالتون راحت من اذیتتون نمیکنم🥹😂)
( جنی جواب تند و منفی ای برای پادشاه اسپانیا میفرسته که ته قند توی دلش آب میشه...)
ته یونگ : شرمنده بانوی من ... زود قضاوت کردم ..
جنی: دشمنتون شرمنده باشه جناب کیم ، حق میدم بهتون پسرعموی غیرتی من
( هردوتاشون میخندن)
( ته چند لحظه میره بیرون و به نگهبان یکچیزی سفارش میکنه)
ته : بازم ببخشید منتظرتون گذاشتم
جنی : خواهش میکنم قصر خودتونه ، اختیار هم دست شماست ، راستی چرا آنقدر سر من غیرتی هستید شما؟ ( بچم میخواد ته رو زبون بکشه😂🫠)
ته ویو:
وقتی این رو گفت یک حسی بهم گفت الان وقت خوبیه که بهش اعتراف کنم ...
ته: راستش ..
( تق تق تق) ( زهر مار ، بر خرمگس معرکه لعنت😂)
نگهبان: ببخشید ، شرمنده مزاحمتون شدم جشن تا نیم ساعت دیگه شروع میشه ، وقت آماده شدن است...
جنی: اشکال ندارد خوب شد گفتی، من دیگه میرم حاظر بشم جناب کیم..
ته : نه اشکال ندارد بانوی من راحت باشید ....
...................................................................
خیالتون راحت یک پارت دیگه هم میزارم ، فقط اگر دیر گذاشتم شرمنده خیلی مریضم😭💋🫠
امیدوارم دوست داشته باشید🙂↕️🥹
( جنی بعد از چیدن وسایلش و استراحت آماده شد ، دوش گرفت و لباس مورد علاقه اش رو پوشید و رفت به اتاق ته یونگ )
( تق تق)( کیه کیه در میزنه من دلم میلرزه 😂😂)
ته یونگ( با لحن سرد): بله؟
( جنی اولش کمی تعجب کرد اما خب تصمیم گرفت خودشو معرفی کنه شاید لحنش عوض بشه)
جنی: منم جناب کیم ...
( به طرز عجیبی ته هنوزم لحنش سرد بود ، جنی دلخور شد و تصمیم گرفت اون هم سرد باشه ..)
( جنی با حالتی سرد وارد شد)
جنی : گفته بودید بیام برای صحبت کردن...
ته یونگ : اره برای اتحاد کشور ها گفتم اما انگار سرتون شلوغه....
جنی:چطور ؟
ته یونگ : مگه نمیخواد ازدواج کنید؟
جنی : کدوم احمقی همچین حرفی زده؟
( ته یونگ نامه ای رو رو به جنی میگیره)
ته یونگ: ببخشید نباید مهرش رو میشکوندم ( کنایه)
( جنی نامه رو خوند و از عصبی شدن ته یونگ لبخندی به لبش اومد تازه فهمیده بود عاشقش چرا دلخور و بد اخلاق بود)
( توی نامه پادشاه اسپانیا از جنی اذن خواستگاری گرفته بود)
جنی : اوه ، تازه فهمیدم پسر عموی ما چرا آنقدر کج خلق شده...( ریز میخنده)
ته یونگ : خنده داره؟( اخماش رو میکشه تو هم اما لحنش ناخواسته مهربونه)
جنی: باید وقتی کج خلق میشدید که من جواب نامه رو مثبت میدادم ..
ته یونگ : یعنی.... جوابت منفیه؟..
جنی: اره ، جوابم به اون مرتیکه ی عوضی منفیه...
( ته با ذوق و خوشحالی میخنده)(. خیالتون راحت من اذیتتون نمیکنم🥹😂)
( جنی جواب تند و منفی ای برای پادشاه اسپانیا میفرسته که ته قند توی دلش آب میشه...)
ته یونگ : شرمنده بانوی من ... زود قضاوت کردم ..
جنی: دشمنتون شرمنده باشه جناب کیم ، حق میدم بهتون پسرعموی غیرتی من
( هردوتاشون میخندن)
( ته چند لحظه میره بیرون و به نگهبان یکچیزی سفارش میکنه)
ته : بازم ببخشید منتظرتون گذاشتم
جنی : خواهش میکنم قصر خودتونه ، اختیار هم دست شماست ، راستی چرا آنقدر سر من غیرتی هستید شما؟ ( بچم میخواد ته رو زبون بکشه😂🫠)
ته ویو:
وقتی این رو گفت یک حسی بهم گفت الان وقت خوبیه که بهش اعتراف کنم ...
ته: راستش ..
( تق تق تق) ( زهر مار ، بر خرمگس معرکه لعنت😂)
نگهبان: ببخشید ، شرمنده مزاحمتون شدم جشن تا نیم ساعت دیگه شروع میشه ، وقت آماده شدن است...
جنی: اشکال ندارد خوب شد گفتی، من دیگه میرم حاظر بشم جناب کیم..
ته : نه اشکال ندارد بانوی من راحت باشید ....
...................................................................
خیالتون راحت یک پارت دیگه هم میزارم ، فقط اگر دیر گذاشتم شرمنده خیلی مریضم😭💋🫠
امیدوارم دوست داشته باشید🙂↕️🥹
- ۲۳۰
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط