پارت بیست و سوم
پارت : بیست و سوم
( ته لباسش رو پوشید و با غم رفت توی اتاق جنی که حالا تبدیل به اتاق میلا شده بود)
میلا : سلام همسرم ( عشوه و ادااااااا😂🌚)
( ته از این حجم عشوه حالش بد شده بود)
ته : سلام ( سرد)
میلا : آماده ای مرد منننن (ادمین افت د گروپ😮💨😂)
ته : بیرون منتظرتم... دیر نکن حوصله ندارم ( سرد و غمگین)
* ویو جنی:*
بعد از پوشیدن لباسم به سمت فرانسه راه افتادم بعد چند ساعت رسیدم ، وارد قصر شدم ، تمام خدمه بهم بشدت احترام میزاشتن ، برخلاف تصورم! اون خدمه ای که توی این مدت باهاش خوب شده بودم با بغض ازم استقبال کرد و رفت ، خودم هم دلم به حال خودم سوخت .. ولی خب تقدیرم این بود .. به یاد قدیم رفتم توی راهرو اتاق ها تا یک سری بزنم و ببینم اتاق خودم چه خبره که یکدفعه ته از اتاقم اومد بیرون و باهاش روبرو شدم!!!!
* ویو ته:*
حالم از عشوه های میلا بهم میخورد ، نمیدونستم چرا اما عمیقأ دلتنگ جنی بودم ، لعنت به اون نامه ی کوفتی ، باید هرجور شده یک دلیلی برای اون نامه پیدا میکردم ، با دلتنگی از اتاق اومدم بیرون که یهو با جنی روبهرو شدم!....
( ته و جنی با فاصله ی چند سانتی روبرو ی هم قرار گرفتند)
ته: سلام...(دلتنگ )
جنی: سلام ، تازه داماد ، جناب کیم ، سلام منو به عروست برسون بهش بگو ، کسی که منو به تو فروخت تو رو به یکی دیگه میفروشه ، راستی عروسیت مبارک غریبههه ( روی غریبه تاکید میکنه )( با حرص)
ته : چرا اینجوری میگی ؟ غریبه منم یا تو ی خیانت کار؟. اتفاقا میلا هم سلام میرسونه ، هفته ی بعد هم قراره وارث من رو باردار باشه ! کاری که تو نتونستی بکنی ، تو هم مثل اینکه دنبال داماد جدید میگردی اینجوری همه چیز رو انداختی بیرون !!!( با حرص)
( جنی محکم میزنه زیر گوش ته)
جنی : این برای اینکه اون روز زدی توی گوشم
( یکی دیگه هم میزند)
جنی : این برای اینکه بهم گفتی ناتوان
( یکی دیگه هم زد)
جنی : اینم بخاطر اینکه فکر میکنی همه مثل میلا ان ، در ضمن تو دیگه نمیتونی برای من تصمیم بگیری ، من برای تو نیستم! اتفاقا کار خوبی کردم که نزاشتم نفس کثیفت به نفسم بخوره! حالا برو ببین کسی که میخواد برات وارث بیاره برای توعه یا نه !! حداقل من مثل تو فقط برای تلافی خودم رو آنقدر کوچیکه نمیکنم ، تو دیگه از خون من نیستی!!( بانو همه را با خاک یکسان میکند🔥😔)
( هردو از حرفایی که بهم زدند عمیقأ دلشون شکست)
( میلا از اتاق میاد بیرون)
میلا:به به بانو جنی ، میبینم که برای تبریک اومدی ! آنقدر خوشحال شدم که دیدمت ، اتفاقا در مورد همسرمون چندتا سوال داشتم آخه امشب .. خودت میدونی که! اها یادم اومد تو اصلا لیاقت اینو نداشتی که لمست کنه ( اوققققق🤢🤒)
( جنی میره تو گوش میلا)( این یکی رو خیلیییی خوب زددد😮💨🫠)
جنی: اتفاقا اومدم کادوی عروسی بدم که ، دادم ، البته یک کادوی دیگه هم هست که مخصوص همسرته ، دیگه هم به این نگو همسر من !
( جنی با غم و عصبانیت از راهرو خارج میشه)
( میلا میخواست حرف بزنه که ته جلوش رو گرفت)
ته : ساکت شو !
میلا : آخه اون دختره ی ..
ته : گفتم حرف دهنتو بفهم ، حالا هم برو توی جایگاه تا من بیام !
( میلا با حرص رفت توی جایگاه)
ته : من... زیاده روی کردم .. باید هرجوری که شده حقیقت رو متوجه بشم...
( ته هم رفت توی جایگاه ، تموم مدت ته داشت با حرص به جنی نگاه میکرد با لباس بازش ، اینکه نمیتونست کاری کنه داشت خفه اش میکرد)
( دوست قدیمی ته رفت به دیدن جنی)
دوست ته: سلام بانو جنی!..
جنی : سلام.. سلام کوچولو ( رو به نینی)
همسر دوست ته: سلام بانو جنی ، نینی همین که شما رو دید براتون بیقراری میکرد !
جنی: آخی قربونش برم ، خدا حفظ بکنه( نینی رو بغل میکنه)
دوست ته: فکر میکردیم که... شما همسر ته.....
( جنی حرفش رو قطع میکنه)
جنی : الان دیگه نه ... فقط اسمش رومه همین... ( با غم )
دوست ته: بله بله ببخشید جسارت کردم !
( ته داشت از جایگاه به جنی نگاه میکرد)
* ته ویو*
هنوزم بچه ها رو دوست داره ، من نمیفهمم.. یعنی... عمرا اون نامه کار جنی ی من باشه ، اون قلبش پاکه... من ثابت میکنم ....
( کشیش گفت که زیر برگه ی ازدواج رو امضا کنند ، همه داشتن نگاه میکردند که یکدفعه کل سالن غرق آتیش شد!! سالن مهمان قصر کاملا آتیش گرفت همه ی مهمون ها به حیاط قصر فرار کردند و ته و میلا هم به حیاط رفتن)
( ته توی جمعیت نگاهی انداخت ، اما جنی رو ندید ، جنی هنوز توی آتیش بود!!)
...................................................................
بچه ها ببخشید من نت ملی هم نداشتم تازه وصل شد 😂🫣🫀
دلتون میخواد اولین کنسرت تور امسال اعضا رو دیدم🥹
( ته لباسش رو پوشید و با غم رفت توی اتاق جنی که حالا تبدیل به اتاق میلا شده بود)
میلا : سلام همسرم ( عشوه و ادااااااا😂🌚)
( ته از این حجم عشوه حالش بد شده بود)
ته : سلام ( سرد)
میلا : آماده ای مرد منننن (ادمین افت د گروپ😮💨😂)
ته : بیرون منتظرتم... دیر نکن حوصله ندارم ( سرد و غمگین)
* ویو جنی:*
بعد از پوشیدن لباسم به سمت فرانسه راه افتادم بعد چند ساعت رسیدم ، وارد قصر شدم ، تمام خدمه بهم بشدت احترام میزاشتن ، برخلاف تصورم! اون خدمه ای که توی این مدت باهاش خوب شده بودم با بغض ازم استقبال کرد و رفت ، خودم هم دلم به حال خودم سوخت .. ولی خب تقدیرم این بود .. به یاد قدیم رفتم توی راهرو اتاق ها تا یک سری بزنم و ببینم اتاق خودم چه خبره که یکدفعه ته از اتاقم اومد بیرون و باهاش روبرو شدم!!!!
* ویو ته:*
حالم از عشوه های میلا بهم میخورد ، نمیدونستم چرا اما عمیقأ دلتنگ جنی بودم ، لعنت به اون نامه ی کوفتی ، باید هرجور شده یک دلیلی برای اون نامه پیدا میکردم ، با دلتنگی از اتاق اومدم بیرون که یهو با جنی روبهرو شدم!....
( ته و جنی با فاصله ی چند سانتی روبرو ی هم قرار گرفتند)
ته: سلام...(دلتنگ )
جنی: سلام ، تازه داماد ، جناب کیم ، سلام منو به عروست برسون بهش بگو ، کسی که منو به تو فروخت تو رو به یکی دیگه میفروشه ، راستی عروسیت مبارک غریبههه ( روی غریبه تاکید میکنه )( با حرص)
ته : چرا اینجوری میگی ؟ غریبه منم یا تو ی خیانت کار؟. اتفاقا میلا هم سلام میرسونه ، هفته ی بعد هم قراره وارث من رو باردار باشه ! کاری که تو نتونستی بکنی ، تو هم مثل اینکه دنبال داماد جدید میگردی اینجوری همه چیز رو انداختی بیرون !!!( با حرص)
( جنی محکم میزنه زیر گوش ته)
جنی : این برای اینکه اون روز زدی توی گوشم
( یکی دیگه هم میزند)
جنی : این برای اینکه بهم گفتی ناتوان
( یکی دیگه هم زد)
جنی : اینم بخاطر اینکه فکر میکنی همه مثل میلا ان ، در ضمن تو دیگه نمیتونی برای من تصمیم بگیری ، من برای تو نیستم! اتفاقا کار خوبی کردم که نزاشتم نفس کثیفت به نفسم بخوره! حالا برو ببین کسی که میخواد برات وارث بیاره برای توعه یا نه !! حداقل من مثل تو فقط برای تلافی خودم رو آنقدر کوچیکه نمیکنم ، تو دیگه از خون من نیستی!!( بانو همه را با خاک یکسان میکند🔥😔)
( هردو از حرفایی که بهم زدند عمیقأ دلشون شکست)
( میلا از اتاق میاد بیرون)
میلا:به به بانو جنی ، میبینم که برای تبریک اومدی ! آنقدر خوشحال شدم که دیدمت ، اتفاقا در مورد همسرمون چندتا سوال داشتم آخه امشب .. خودت میدونی که! اها یادم اومد تو اصلا لیاقت اینو نداشتی که لمست کنه ( اوققققق🤢🤒)
( جنی میره تو گوش میلا)( این یکی رو خیلیییی خوب زددد😮💨🫠)
جنی: اتفاقا اومدم کادوی عروسی بدم که ، دادم ، البته یک کادوی دیگه هم هست که مخصوص همسرته ، دیگه هم به این نگو همسر من !
( جنی با غم و عصبانیت از راهرو خارج میشه)
( میلا میخواست حرف بزنه که ته جلوش رو گرفت)
ته : ساکت شو !
میلا : آخه اون دختره ی ..
ته : گفتم حرف دهنتو بفهم ، حالا هم برو توی جایگاه تا من بیام !
( میلا با حرص رفت توی جایگاه)
ته : من... زیاده روی کردم .. باید هرجوری که شده حقیقت رو متوجه بشم...
( ته هم رفت توی جایگاه ، تموم مدت ته داشت با حرص به جنی نگاه میکرد با لباس بازش ، اینکه نمیتونست کاری کنه داشت خفه اش میکرد)
( دوست قدیمی ته رفت به دیدن جنی)
دوست ته: سلام بانو جنی!..
جنی : سلام.. سلام کوچولو ( رو به نینی)
همسر دوست ته: سلام بانو جنی ، نینی همین که شما رو دید براتون بیقراری میکرد !
جنی: آخی قربونش برم ، خدا حفظ بکنه( نینی رو بغل میکنه)
دوست ته: فکر میکردیم که... شما همسر ته.....
( جنی حرفش رو قطع میکنه)
جنی : الان دیگه نه ... فقط اسمش رومه همین... ( با غم )
دوست ته: بله بله ببخشید جسارت کردم !
( ته داشت از جایگاه به جنی نگاه میکرد)
* ته ویو*
هنوزم بچه ها رو دوست داره ، من نمیفهمم.. یعنی... عمرا اون نامه کار جنی ی من باشه ، اون قلبش پاکه... من ثابت میکنم ....
( کشیش گفت که زیر برگه ی ازدواج رو امضا کنند ، همه داشتن نگاه میکردند که یکدفعه کل سالن غرق آتیش شد!! سالن مهمان قصر کاملا آتیش گرفت همه ی مهمون ها به حیاط قصر فرار کردند و ته و میلا هم به حیاط رفتن)
( ته توی جمعیت نگاهی انداخت ، اما جنی رو ندید ، جنی هنوز توی آتیش بود!!)
...................................................................
بچه ها ببخشید من نت ملی هم نداشتم تازه وصل شد 😂🫣🫀
دلتون میخواد اولین کنسرت تور امسال اعضا رو دیدم🥹
- ۴.۳k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط