LESSON
𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓𝟎
پارت ۵۰ | آخرین حقیقت
اتاق در سکوت فرو رفته بود.
جمله روی صفحه هنوز دیده میشد:
«جونگکوک هم سالها از حقیقت خودش بیخبر بوده.»
جونگکوک به صفحه خیره شد.
ـ «حقیقت من؟»
هیچکس جواب نداد.
فایل ادامه پیدا کرد.
صدای ضبطشده گفت:
ـ «جونگکوک فکر میکند تمام زندگیاش را خودش انتخاب کرده... اما بعضی مسیرها از قبل برایش آماده شده بودند.»
کای آرام گفت:
ـ «یعنی چی؟»
تصویر تغییر کرد.
چند پروندهی قدیمی ظاهر شد.
داخل یکی از آنها نوشته شده بود:
"هدف: تغییر دادن مسیر آینده."
سوا به آرامی گفت:
ـ «پس همهمون از اول توی یه داستان بزرگتر بودیم...»
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
ـ «اما یه چیز رو میدونم.»
همه به او نگاه کردند.
ـ «اینکه گذشته هر چی بوده، آینده رو خودمون میسازیم.»
برای اولین بار...
هیچکس دنبال مقصر نمیگشت.
نه کای.
نه جینوو.
نه سوا.
نه حتی جونگکوک.
چون فهمیده بودند سالها درگیر سایههای گذشته بودند.
صفحه آخرین پیام را نشان داد:
«پروندهی درس من بسته شد.»
چراغهای اتاق روشن شدند.
بیرون، باران تمام شده بود.
سوا به پنجره نگاه کرد.
راهی که با ترس شروع شده بود...
حالا تبدیل به راهی برای پیدا کردن خودش شده بود.
جونگکوک کنار بقیه ایستاد.
ـ «این پایان نیست.»
کای لبخند کوچکی زد.
ـ «نه...»
جینوو ادامه داد:
ـ «این تازه شروع یه زندگی جدیده.»
همه از ساختمان قدیمی بیرون آمدند.
پشت سرشان...
درِ اتاق B-17 برای همیشه بسته شد.
اما یک چیز تغییر کرده بود:
دیگر هیچکس یک مهره در بازی دیگری نبود.
پایان فصل اول: درس من
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓𝟎
پارت ۵۰ | آخرین حقیقت
اتاق در سکوت فرو رفته بود.
جمله روی صفحه هنوز دیده میشد:
«جونگکوک هم سالها از حقیقت خودش بیخبر بوده.»
جونگکوک به صفحه خیره شد.
ـ «حقیقت من؟»
هیچکس جواب نداد.
فایل ادامه پیدا کرد.
صدای ضبطشده گفت:
ـ «جونگکوک فکر میکند تمام زندگیاش را خودش انتخاب کرده... اما بعضی مسیرها از قبل برایش آماده شده بودند.»
کای آرام گفت:
ـ «یعنی چی؟»
تصویر تغییر کرد.
چند پروندهی قدیمی ظاهر شد.
داخل یکی از آنها نوشته شده بود:
"هدف: تغییر دادن مسیر آینده."
سوا به آرامی گفت:
ـ «پس همهمون از اول توی یه داستان بزرگتر بودیم...»
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد.
بعد گفت:
ـ «اما یه چیز رو میدونم.»
همه به او نگاه کردند.
ـ «اینکه گذشته هر چی بوده، آینده رو خودمون میسازیم.»
برای اولین بار...
هیچکس دنبال مقصر نمیگشت.
نه کای.
نه جینوو.
نه سوا.
نه حتی جونگکوک.
چون فهمیده بودند سالها درگیر سایههای گذشته بودند.
صفحه آخرین پیام را نشان داد:
«پروندهی درس من بسته شد.»
چراغهای اتاق روشن شدند.
بیرون، باران تمام شده بود.
سوا به پنجره نگاه کرد.
راهی که با ترس شروع شده بود...
حالا تبدیل به راهی برای پیدا کردن خودش شده بود.
جونگکوک کنار بقیه ایستاد.
ـ «این پایان نیست.»
کای لبخند کوچکی زد.
ـ «نه...»
جینوو ادامه داد:
ـ «این تازه شروع یه زندگی جدیده.»
همه از ساختمان قدیمی بیرون آمدند.
پشت سرشان...
درِ اتاق B-17 برای همیشه بسته شد.
اما یک چیز تغییر کرده بود:
دیگر هیچکس یک مهره در بازی دیگری نبود.
پایان فصل اول: درس من
- ۳۲۸
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط