LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒𝟗

پارت ۴۹ | مرحله‌ی آخر
نور قرمز روی ساختمان روبه‌رو روشن و خاموش می‌شد.
همه به اسم روی دیوار خیره بودند.
سوا
اما این بار...
سوا عقب نرفت.
آرام جلو آمد.
ـ «همیشه همه تصمیم گرفتن منو از خطر دور کنن.»
نگاهش محکم شد.
ـ «ولی هیچ‌کس از خودم نپرسید من چی می‌خوام.»
جونگ‌کوک به او نگاه کرد.
برای اولین بار دید که سوا دیگر همان دختر ساده و زودباور اول داستان نیست.
او قوی‌تر شده بود.
کای آرام گفت:
ـ «پس این بار با هم می‌ریم.»
جین‌وو سر تکان داد.
ـ «همه‌مون.»
آقای کانگ به آن‌ها نگاه کرد.
ـ «می‌دونید ممکنه برگشتی وجود نداشته باشه؟»
سوا جواب داد:
ـ «سال‌ها همه از ترس فرار کردن.»
مکث کرد.
ـ «ولی من دیگه نمی‌خوام از حقیقت فرار کنم.»
چند دقیقه بعد...
آن‌ها وارد ساختمان روبه‌رو شدند.
داخل، فقط یک اتاق بزرگ بود.
وسط اتاق یک صفحه‌ی نمایش قرار داشت.
ناگهان صفحه روشن شد.
صدای یک نفر پخش شد:
ـ «تبریک می‌گم... بالاخره همه‌ی مهره‌ها جمع شدن.»
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ «خودتو نشون بده.»
چند ثانیه بعد...
تصویر مردی روی صفحه ظاهر شد.
مردی که همه انتظارش را داشتند ببینند...
اما نه به این شکل.
او لبخند زد.
ـ «من دشمن شما نبودم.»
سوا آرام گفت:
ـ «پس کی بودی؟»
مرد جواب داد:
ـ «کسی که مجبور شد همه رو به سمت حقیقت هل بده.»
کای با عصبانیت گفت:
ـ «با خراب کردن زندگی‌هامون؟»
مرد ساکت شد.
بعد گفت:
ـ «گاهی برای شکستن یک دروغ بزرگ، باید همه‌ی دیوارها فرو بریزه.»
ناگهان صفحه تغییر کرد.
یک فایل جدید باز شد.
عنوان آن:
"پایان پرونده: درس من"
همه نفسشان را حبس کردند.
جونگ‌کوک به سوا نگاه کرد.
چون می‌دانست...
این آخرین راز درباره‌ی اوست.
فایل شروع شد.
و اولین جمله روی صفحه ظاهر شد:
«سوا تنها کسی نیست که باید حقیقت را بداند...»
مکث.
جمله‌ی بعدی آمد:
«جونگ‌کوک هم سال‌ها از حقیقت خودش بی‌خبر بوده.»
دیدگاه ها (۰)

LESSON

LESSON

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط