مرددیوونهمن
#مرد_دیوونه_من
Part ۲۸
ماه ها گذشت
تهیونگ استوری ته یو رو باز میکنه
حلقه؟ منظورش چی بود؟ یا با کی بود؟
میتونست با کوک باشه؟
اولین برف سئول!
بارف برف ... سوزش هوا.... خاطرات تلخ!
سرشو بالا میگیره و با لبخند به آسمون نگاه میکنه
- فردا میخوام برم ... یعنی میتونی بیای و جلومو بگیری؟ ...یا .... هنوزم میخوای مال یکی دیگه باشی
فردا صبح ....
تصمیم گرفته بود بره ، قبل از رفتن کوک ، دوست داشت با دستاش پسر و بکشه
فکر میکرد بدون اون میتونست دووم بیاره
اما فکرشو نمیکرد که دیوونه وار دلتنگش بشه
جلوی فرودگاه
...: مسافرین عزیز! آماده حرکت باشید!
قبل از رفتن نگاهی به کشورش میکنه
میچرخه و رو به بادیگاردای اونجا میکنه
- هی ( خنده ) گریه نکنید ... همکارای خوبی بودیم
$ رییس...( گریه )
تهیونگ اونو توی آغوشش میگیره
- خرس گنده! تو که گریه نمیکردی
میخواست پاشو داخل هواپیما بزار ....
که یکی با سرعت باد بهش برخورد میکنه
جسم سنگینی اونو از پشت بغل کرده بود
ازش بوی عمیقی میکشه و لبخندی میزنه
+ لطفاً نرو!
تهیونگ با شنیدن صدا شکه میشه امکان نداشت خودش باشه
پسش میزنه
بدون اینکه برگرده و تو صورت پسر نگاه کنه
کوک دستاشو مشت میکنه و فشار میده
+ مردک عوضی! اونی که باید سرد باشه منم نه تو!
تهیونگ با تعجب برمیگرده
راست میگفت اونی که باید سرد میبود ته نبود
کوک بود
بهش نگاه میکنه
کوک دستشو میگیره و با خودش میکشه
+ بیا بریم خونه!
تهیونگ نمیدونست چیکار میکنه
پاهاش سست شده بود و همراه کوک راه افتاد
همینطور که دستش توی دست کوک بود نگاهی به انگشتاش میکنه
حلقه ای توی دستش نبود!
حتما سوهو امشب ازش خاستگاری میکرد
تهیونگ پاشو محکم روی زمین نگه میداره و هردوتاشون می ایستن
- من نمیام
+ چرا؟
- نمیخوام زندگیتو خراب کنم
کوک نزدیک تر میشه و بوسه کوچولویی روی لب ته میزاره
+ تو تا همین الانشم خراب کردی( لبخند)
و بعد سوار ماشین میشن
- رانندگی هم یاد گرفتی؟
+ یاد داشتم
- الان میریم کجا؟
+ خونه من!
بعد از چند مین میرسن خونه
وارد یک خونه نقلی کوچولویی میشن
- اینجا خونته؟
+ اره خودم با پول خودم بدستش آوردم
- جای جالبیه
کوک به اپن تکیه میکنه و به ته نگاهی میندازه
- تغییر کردی
کوک لبخندی میزنه
+ فهمیدم که از آدمای ساکت خوشت نمیاد
تهیونگ نزدیک کوک میشه و دستشو دور کمرش میزاره و به خودش نزدیک میکنه
پیشونیشو روی پیشونی کوک میزاره
- تو هر جورم باشی بازم میخوامت!
کوک خنده ای میکنه
تهیونگ با ذوق بهش نگاه میکنه
تازه متوجه زیبایی های کوک شده بود
از نزدیک! بدون اون زخم ها زیبا بود
- میدونی دلم چقدر برات تنگ شده؟
کوک به چشماش نگاه میکنه
+ اره ...
تهیونگ نیشخندی میزنه
میخواست لبای کوک رو ببوسه که کوک مانعش میشه
+ نه ، الان نه! ( شیطنت آمیز )
تهیونگ از کمر کوک میگیره و به سمت مبل میبرتش
کوک رو روی مبل پرتاب میکنه و خودشو روش میندازه
- تو میای بهم دستور میدی جوجه؟
+ میای منو تهدید میکنی پیر؟
- به کی گفتی پیر؟ ازت هشت سال بزرگم!
کوک خنده ای میکنه
+ مردک پیر!
- خیلی خب!
و بعد بوسشون رو آغاز میکنه
وقتی از هم جدا میشن تهیونگ به کوک نگاه میکنه
کوک دستاشو روی صورت مرد میزاره
+ مرد دیوونه من!
« پایان بلاخره تمام شد نی نای🤗🤗
Part ۲۸
ماه ها گذشت
تهیونگ استوری ته یو رو باز میکنه
حلقه؟ منظورش چی بود؟ یا با کی بود؟
میتونست با کوک باشه؟
اولین برف سئول!
بارف برف ... سوزش هوا.... خاطرات تلخ!
سرشو بالا میگیره و با لبخند به آسمون نگاه میکنه
- فردا میخوام برم ... یعنی میتونی بیای و جلومو بگیری؟ ...یا .... هنوزم میخوای مال یکی دیگه باشی
فردا صبح ....
تصمیم گرفته بود بره ، قبل از رفتن کوک ، دوست داشت با دستاش پسر و بکشه
فکر میکرد بدون اون میتونست دووم بیاره
اما فکرشو نمیکرد که دیوونه وار دلتنگش بشه
جلوی فرودگاه
...: مسافرین عزیز! آماده حرکت باشید!
قبل از رفتن نگاهی به کشورش میکنه
میچرخه و رو به بادیگاردای اونجا میکنه
- هی ( خنده ) گریه نکنید ... همکارای خوبی بودیم
$ رییس...( گریه )
تهیونگ اونو توی آغوشش میگیره
- خرس گنده! تو که گریه نمیکردی
میخواست پاشو داخل هواپیما بزار ....
که یکی با سرعت باد بهش برخورد میکنه
جسم سنگینی اونو از پشت بغل کرده بود
ازش بوی عمیقی میکشه و لبخندی میزنه
+ لطفاً نرو!
تهیونگ با شنیدن صدا شکه میشه امکان نداشت خودش باشه
پسش میزنه
بدون اینکه برگرده و تو صورت پسر نگاه کنه
کوک دستاشو مشت میکنه و فشار میده
+ مردک عوضی! اونی که باید سرد باشه منم نه تو!
تهیونگ با تعجب برمیگرده
راست میگفت اونی که باید سرد میبود ته نبود
کوک بود
بهش نگاه میکنه
کوک دستشو میگیره و با خودش میکشه
+ بیا بریم خونه!
تهیونگ نمیدونست چیکار میکنه
پاهاش سست شده بود و همراه کوک راه افتاد
همینطور که دستش توی دست کوک بود نگاهی به انگشتاش میکنه
حلقه ای توی دستش نبود!
حتما سوهو امشب ازش خاستگاری میکرد
تهیونگ پاشو محکم روی زمین نگه میداره و هردوتاشون می ایستن
- من نمیام
+ چرا؟
- نمیخوام زندگیتو خراب کنم
کوک نزدیک تر میشه و بوسه کوچولویی روی لب ته میزاره
+ تو تا همین الانشم خراب کردی( لبخند)
و بعد سوار ماشین میشن
- رانندگی هم یاد گرفتی؟
+ یاد داشتم
- الان میریم کجا؟
+ خونه من!
بعد از چند مین میرسن خونه
وارد یک خونه نقلی کوچولویی میشن
- اینجا خونته؟
+ اره خودم با پول خودم بدستش آوردم
- جای جالبیه
کوک به اپن تکیه میکنه و به ته نگاهی میندازه
- تغییر کردی
کوک لبخندی میزنه
+ فهمیدم که از آدمای ساکت خوشت نمیاد
تهیونگ نزدیک کوک میشه و دستشو دور کمرش میزاره و به خودش نزدیک میکنه
پیشونیشو روی پیشونی کوک میزاره
- تو هر جورم باشی بازم میخوامت!
کوک خنده ای میکنه
تهیونگ با ذوق بهش نگاه میکنه
تازه متوجه زیبایی های کوک شده بود
از نزدیک! بدون اون زخم ها زیبا بود
- میدونی دلم چقدر برات تنگ شده؟
کوک به چشماش نگاه میکنه
+ اره ...
تهیونگ نیشخندی میزنه
میخواست لبای کوک رو ببوسه که کوک مانعش میشه
+ نه ، الان نه! ( شیطنت آمیز )
تهیونگ از کمر کوک میگیره و به سمت مبل میبرتش
کوک رو روی مبل پرتاب میکنه و خودشو روش میندازه
- تو میای بهم دستور میدی جوجه؟
+ میای منو تهدید میکنی پیر؟
- به کی گفتی پیر؟ ازت هشت سال بزرگم!
کوک خنده ای میکنه
+ مردک پیر!
- خیلی خب!
و بعد بوسشون رو آغاز میکنه
وقتی از هم جدا میشن تهیونگ به کوک نگاه میکنه
کوک دستاشو روی صورت مرد میزاره
+ مرد دیوونه من!
« پایان بلاخره تمام شد نی نای🤗🤗
- ۱.۱k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط