Amityville Horror House
17:Amityville Horror House
خانهی ترسناک امیتویل
صدای تلفن میآید... چشمانم را باز میکنم... همهی خانه تاریک است، انگار شب شده باشد. بدنم خیس از عرق است. موهای بلندم را با دست کنار میزنم که ناگهان حس میکنم چیزی سرد به گردنم کشیده میشود. تنم به لرزه میافتد، اما با وجود لرز، دستهایم را کنترل میکنم تا واکنشی نشان ندهم. خیلی سخت است همهچیز را در خود فرو ببری. دستانم را روی مبل میکشم تا گوشیام را پیدا کنم و بالاخره آن را مییابم. صدای نفسهای پشت گوشم میآید؛ انگار این بار متعلق به یک بچه است. گوشی را روشن میکنم و شمارهی پدر و مادرم را میگیرم، اما کسی جواب نمیدهد. در نتیجه چراغ را روشن میکنم.
در تاریکی به دنبال پریز برق میگردم. صدای پاهایی که پشت سرم قدم میگذارند و نفسهایی به سردی مرگ، قصد رها کردنم را ندارند. بعد از کمی جستوجو چراغها روشن میشوند. به سمت جایی که خوابیده بودم برمیگردم و اولین چیزی که توجهام را جلب میکند نور بیرون از خانه است. به سمت پنجره میروم، اما چیزی معلوم نیست؛ انگار کسی بیرون از خانه آتشی روشن کرده باشد.
به بیرون میروم و با اولین نگاه، تنم شروع به لرزیدن میکند. علفهای بلند با باد تکان میخورند و مه همهجا را فرا گرفته است. درختان دور هستند، اما انگار تا آسمان قد کشیدهاند و در هم تنیده شدهاند. چشمهایی از میان آنها به من خیره شدهاند. عجیبتر از همه، آدمهایی هستند که دور آتش دست هم را گرفتهاند و مانند حلقهای میرقصند؛ بالا و پایین میپرند با پاهایی برهنه.
به سمتشان میروم و پاهایم را روی علفهای سرد و درون مه میگذارم... اما وقتی به آنها میرسم، جیغی وحشتناک میکشم. دیگر نمیتوانم خودم را کنترل کنم. چطور فکر کردم انسانها کنار آتش، آن هم کنار کلبهای دور از شهر، میرقصند؟! آنها مانند گرگهایی هستند که روی دو پا ایستادهاند. ای کاش فقط گرگ بودند... چشمانشان به رنگ زر است، مردمکهایشان کاملاً سیاه. موهایی بلند، گوشهایی تیز و دهانهایی سرخ. صورتشان ترکیبی از گرگ و انسان است.
با جیغ من، همه از رقص دور آتش دست میکشند. دستان لرزانم را روی دهانم میگذارم. تمام بدنم میلرزد. همه به سمت من میآیند و وقتی صورتشان را کامل میبینم، چیزی جز ترس در وجودم باقی نمیماند. به سمت خانه میدوم، اما حتی علفها هم مانعاند. دستهایی سرد پاهایم را میگیرند. فریاد میکشم، جیغ میزنم. دستی یخزده دستانم را میگیرد و من بیشتر جیغ میکشم تا اینکه صدایی آرامشبخش میشنوم:
«آروم باش... زود باش، دنبالم بیا.»
مرا میکشد و با سریعترین حرکت وارد خانه میشوم. در را میبندیم. جونگکوک با چشمان خاکستریاش به من خیره میشود و فوراً دستور میدهد:
«همهی پردهها رو بکش!»
من هم با سرعت تمام پردهها را میکشم. از پنجره فاصله میگیرم و با یادآوری چهرهی آن موجودات، زانوهایم شروع به لرزیدن میکنند. روی زمین میافتم. صدای کوبیده شدن در آغاز میشود. چراغهای خانه روشن و خاموش میشوند. در بیشتر و بیشتر کوبیده میشود. تمام بدنم در لرز است؛ انگار هر لحظه باز میشود. جونگکوک کنارم میایستد. مستقیم وارد بغلش میشوم و سرم را در سینهاش فرو میکنم. ناگهان صدای کوبیده شدن متوقف میشود و صدای مادر و پدرم میآید:
«الای عزیزم، در رو باز کن.»
کمی جلو میروم که جونگکوک دستم را میکشد:
«احمق... همچین کاری نمیکنی...»
ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛ
ʏᴏᴜ ʜɪᴛ ᴍᴇ ꜱᴏ ʜᴇʏ ʜᴇʏ, ꜱᴏ ʜᴇʏ ɪ'ᴍ ᴏᴋᴀʏ ʙᴜᴛ ɪ'ᴍ ꜱᴛɪʟʟ ʜᴀᴠɪɴɢ ᴀ ᴘʀᴏʙʟᴇᴍ
#مود#حق#اقیانوس_میدزی#ایتزی#فوریو#وایرال#سرگرمی#طنز#یجی#لیا#ریوجین#چریونگ#یونا#چوپ#جی_وای_پی#دنس#ایت_گرل#کیپاپ#اکسپلور#ویسگون#لیسا#رزی#جیسو#ج
#BTS #army #bangtan #namjoon #Jin #Suga #Jhope #Jimin #tahyung #Jungkook 𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤 𝆤𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤 #Video #clip #Music #Factor #Walipier #Profile︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢
خانهی ترسناک امیتویل
صدای تلفن میآید... چشمانم را باز میکنم... همهی خانه تاریک است، انگار شب شده باشد. بدنم خیس از عرق است. موهای بلندم را با دست کنار میزنم که ناگهان حس میکنم چیزی سرد به گردنم کشیده میشود. تنم به لرزه میافتد، اما با وجود لرز، دستهایم را کنترل میکنم تا واکنشی نشان ندهم. خیلی سخت است همهچیز را در خود فرو ببری. دستانم را روی مبل میکشم تا گوشیام را پیدا کنم و بالاخره آن را مییابم. صدای نفسهای پشت گوشم میآید؛ انگار این بار متعلق به یک بچه است. گوشی را روشن میکنم و شمارهی پدر و مادرم را میگیرم، اما کسی جواب نمیدهد. در نتیجه چراغ را روشن میکنم.
در تاریکی به دنبال پریز برق میگردم. صدای پاهایی که پشت سرم قدم میگذارند و نفسهایی به سردی مرگ، قصد رها کردنم را ندارند. بعد از کمی جستوجو چراغها روشن میشوند. به سمت جایی که خوابیده بودم برمیگردم و اولین چیزی که توجهام را جلب میکند نور بیرون از خانه است. به سمت پنجره میروم، اما چیزی معلوم نیست؛ انگار کسی بیرون از خانه آتشی روشن کرده باشد.
به بیرون میروم و با اولین نگاه، تنم شروع به لرزیدن میکند. علفهای بلند با باد تکان میخورند و مه همهجا را فرا گرفته است. درختان دور هستند، اما انگار تا آسمان قد کشیدهاند و در هم تنیده شدهاند. چشمهایی از میان آنها به من خیره شدهاند. عجیبتر از همه، آدمهایی هستند که دور آتش دست هم را گرفتهاند و مانند حلقهای میرقصند؛ بالا و پایین میپرند با پاهایی برهنه.
به سمتشان میروم و پاهایم را روی علفهای سرد و درون مه میگذارم... اما وقتی به آنها میرسم، جیغی وحشتناک میکشم. دیگر نمیتوانم خودم را کنترل کنم. چطور فکر کردم انسانها کنار آتش، آن هم کنار کلبهای دور از شهر، میرقصند؟! آنها مانند گرگهایی هستند که روی دو پا ایستادهاند. ای کاش فقط گرگ بودند... چشمانشان به رنگ زر است، مردمکهایشان کاملاً سیاه. موهایی بلند، گوشهایی تیز و دهانهایی سرخ. صورتشان ترکیبی از گرگ و انسان است.
با جیغ من، همه از رقص دور آتش دست میکشند. دستان لرزانم را روی دهانم میگذارم. تمام بدنم میلرزد. همه به سمت من میآیند و وقتی صورتشان را کامل میبینم، چیزی جز ترس در وجودم باقی نمیماند. به سمت خانه میدوم، اما حتی علفها هم مانعاند. دستهایی سرد پاهایم را میگیرند. فریاد میکشم، جیغ میزنم. دستی یخزده دستانم را میگیرد و من بیشتر جیغ میکشم تا اینکه صدایی آرامشبخش میشنوم:
«آروم باش... زود باش، دنبالم بیا.»
مرا میکشد و با سریعترین حرکت وارد خانه میشوم. در را میبندیم. جونگکوک با چشمان خاکستریاش به من خیره میشود و فوراً دستور میدهد:
«همهی پردهها رو بکش!»
من هم با سرعت تمام پردهها را میکشم. از پنجره فاصله میگیرم و با یادآوری چهرهی آن موجودات، زانوهایم شروع به لرزیدن میکنند. روی زمین میافتم. صدای کوبیده شدن در آغاز میشود. چراغهای خانه روشن و خاموش میشوند. در بیشتر و بیشتر کوبیده میشود. تمام بدنم در لرز است؛ انگار هر لحظه باز میشود. جونگکوک کنارم میایستد. مستقیم وارد بغلش میشوم و سرم را در سینهاش فرو میکنم. ناگهان صدای کوبیده شدن متوقف میشود و صدای مادر و پدرم میآید:
«الای عزیزم، در رو باز کن.»
کمی جلو میروم که جونگکوک دستم را میکشد:
«احمق... همچین کاری نمیکنی...»
ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛ
ʏᴏᴜ ʜɪᴛ ᴍᴇ ꜱᴏ ʜᴇʏ ʜᴇʏ, ꜱᴏ ʜᴇʏ ɪ'ᴍ ᴏᴋᴀʏ ʙᴜᴛ ɪ'ᴍ ꜱᴛɪʟʟ ʜᴀᴠɪɴɢ ᴀ ᴘʀᴏʙʟᴇᴍ
#مود#حق#اقیانوس_میدزی#ایتزی#فوریو#وایرال#سرگرمی#طنز#یجی#لیا#ریوجین#چریونگ#یونا#چوپ#جی_وای_پی#دنس#ایت_گرل#کیپاپ#اکسپلور#ویسگون#لیسا#رزی#جیسو#ج
#BTS #army #bangtan #namjoon #Jin #Suga #Jhope #Jimin #tahyung #Jungkook 𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤 𝆤𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤 #Video #clip #Music #Factor #Walipier #Profile︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢
- ۱.۴k
- ۱۰ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط