با صدای فروغ بشنوید!

🙂 آن کلاغی که پرید
از فراز سر ما
و فرو رفت در اندیشهٔ آشفتهٔ ابری ولگرد
و صدایش همچون نیزهٔ کوتاهی، پهنای افق را پیمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه میدانند
همه میدانند
که من و تو از آن روزنهٔ سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخهٔ بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه میترسند
همه میترسند، اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم

#ترنج #فروغ_فرخزاد
#شعر
#آهنگ
#خواننده
دیدگاه ها (۸)

آن کلاغی که پریداز فراز سر ماو فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ...

آن کلاغی که پریداز فراز سر ماو فرو رفت در اندیشهٔ آشفتهٔ ابر...

آن کلاغی که پرید از فراز سر ماو فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ...

همه میدانندهمه میدانندکه من و تو از آن روزنهء سرد عبوسباغ را...

آن کـلاغـی که پــرید از فراز سر ماو فرو رفت در...

همه می دانندهمه می دانند...که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس...

سلام بےنظیرانم.حال واحوال آدینه تان چطوره!!؟؟بانان وکره وعشق...

آن کلاغی که پریداز فراز سر ماو فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ...

کسی می داند کجا سنگ صبوری می فروشند؟ دل غمگینی دارم که سالها...

کسی می داند کجا سنگ صبور می فروشند؟ دل غمگینی دارم که سال ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط