ماجرای عجیب و زیبا ولی واقعی عاشقی و مرگ قو...😥

ماجرای عجیب و زیبا ولی واقعی عاشقی و مرگ قو...😥
چو روزی زاغوش دریا بر امد...
شبی هم ز اغوش دریا بمیرد...
دیدگاه ها (۰)

مادرم🖤

امروز داشتم میرفتم بهشت زهرا...نمیدونستم اول برم پیش مادرم ...

بابا جانم ....خیلی دلم برات تنگ شده...😭😭😭

دل من گرفت از اینجا ...هوس سفر نداری ز غبار این بیابان...همه...

زینب چو حال سخت حسن را نظاره کرد😭🏴دامان ز اشک و خون جگر پر س...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

از بام و در کعبه به گردون رسد آوازکامشب در رحمت به سماوات شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط