چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهرِ مقصود

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهرِ مقصود
چه دانستم که این دریا چه موجِ خون‌فِشان دارد..

💫ای که چشمم زِ فراقِ تو شبی خواب نرفت
دستِ من کاش شبی زیرِ سرت خواب رَوَد💫


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

می دهد تاوان دو چشمش را زلیخا پای دلزن که باشی، بی محابا دل ...

تصدقت گردم! من که جان به لب شدم تا کاغذتان برسد. از همان روز...

شیخ اگر فتوا علیه‌ات می‌دهد، حق دارد او!با دو چشمت عالمی را ...

همیشه خواسته‌ام از خدا فقط او راچنان که تشنه‌ لبی، چای قند پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط