من به اندازهٔ غم های دلم پیر شدم

من به اندازهٔ غم های دلم پیر شدم

از تظاهر به جوان بودن خود سیر شدم

عقل میخواست که بعد از تو جوان باشم و شاد

من ولی با غَمِ عشقِ تو زمین گیر شدم

بعد تو شادترین رخت تنم مشکی شد

طعنه ها خوردم و پیش همه تحقیر شدم

کاش می‌کشت مرا عشق تو اینبار اما

من اسیرم که چنین تابع تقدیر شدم

عشق برگشت انالحق زند اما بی تو

دید در حنجره اش بغض گلو گیر شدم

تا شدم رود تو هم صخره شدی در راهم

بی صدا ماندم و با درد تو تبخیر شدم

قاصدک
دیدگاه ها (۰)

من به اندازهٔ غم های دلم پیر شدماز تظاهر به جوان بودن خود سی...

نیستی تا که ببینی چه زمینگیر شدمعشق تو درد قشنگیست ولی پیر ش...

نیستی تا که ببینی چه زمینگیر شدمعشق تو درد قشنگیست ولی پیر ش...

ثریا رشیدی

بهزاد نجفی شاعر کرجی

علی علیپور

من از غبار سفرهای دور می آیماز امتداد شب بوف کور می آیممنم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط