نگاهی به ساعتش انداخت

نگاهی به ساعتش انداخت.
ساعت قدیمی و خاطره انگیزش هنوز مثل روز اول سالم بود و هنوز بوی سئول رو میداد، بوی خواهرش... یا حتی... بوی تهیونگ...
_دزیره تهکوک
























































































_کافه تهکوک #TK
































































































The memories of with you
دیدگاه ها (۹)

" این اولیشه نه؟ اولین یادداشتی که برات مینویسم...این کار بچ...

+ آدمهایی که دوسشون داشتم... به دیدنم نمیان...این کافیه؟_دزی...

- چرا دیگه نگام نمیکنی بچه؟! + می‌ترسم موسیو! - از چی میترسی...

سخنی نیست... دیگه خودتون قضاوت کنین🤝🏻 _کافه تهکوک #TK The m...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط