چندپارتی☆

چندپارتی☆
p.4

با دیدن جونگکوک تعجب کرد با خودش گفت:
_"اون اینجا چیکار میکنه؟"
با لحن کمی سرد لب زد:
_اینجا چیکار میکنی ؟
جونگ کوک سرش پایین بود..با صدای خیلی آروم لب زد:
_س..سلام
دختر خواست درو ببنده اما با صدای جونگکوک وایستاد
_هی هی ...وایسا..
 ا.ت با همون لحن سرد و خشکش لب زد:
_بله ؟ چیمیخوای اینجا
_میخواستم که...میخواستم که..
باهات حرف بزنم..همین..
_من حرفی با تو ندارم
_ولی من دارم ا.ت
دختر دست به سینه شد :
_خب بگو میشنوم
جونگکوک پشت سرش رو خاروند:
_خ...خب...من...من..میخواستم بگم که ...من ...
ا.ت کمی عصبی شد:
_میگی یا نه ؟...تو چی
_دلم برات تنگ شده...خیلی زیاد...
دختر لحنش اروم تر شد:
_که چی ؟ ..میگی چیکار کنم
جونگ کوک یکم نگاهش کرد و تو چشماش زل زد..آخر سرشو انداخت پایین و پوزخند زد و لب زد:
_اره..حق داری...
_معلومه که حق دارم ...برو رفتارات رو درست کن بعدش بیا
_هرچی بگی...هر رفتاری که بکنی..حق داری...ولی من..پشیمون تر از اون چیزیم که فکر میکنی..
ا.ت نفس عمیقی کشید :
_خب ... ولی این چیزی رو تغییر نمیده میده؟
جونگکوک به حرفش ادامه داد:
_اون خونه.. بدون تو با زندون فرقی نداره..هر کاری بکنم کارمو..کارامو جبران نمیکنه..اینو میدونم..
_جونگکوک .. برگردم که چی باز باهام دعوا کنی؟
کمی مکث کرد ولی بعدش گفت:
_شاید لیاقتشو نداشته باشم ولی..‌.
یکم اومد جلو تر:
_به نظرت ممکنه یه فرصت به خودمون بدیم؟
ا.ت به لجبازیش ادامه داد:
_هی جلو نیا
کمی مکث کرد
به فکرش افتاد که جونگکوک رو اذیت کنه:
_اصن من نمیام میخوام بمونم پیش مامانم
جونگ کوک لبخند محوی زد:
_خیلی از دستم ناراحتی..نه؟
ا.ت روشو کرد اونور :
_قهرم
جونگ کوک دسته ای از موهای ا‌.ت رو توی دستش گرفت و نوازش کرد:
_خیلی خب..تو بردی!
دختر تک خندی کرد :
_وایسا برم وسایلم رو بردارم بیام
جونگ کوک نگاهشو به چشمای دختر داد..از ته دل لبخند خرگوشی زد:
_دختر خودمی!
دختر با خنده لب زد:
_نه بابا...دیگه اذیتم نمیکنی ها باشه؟
 جونگ کوک با پشیمونی لب زد:
_از گل نازک تر بهت نمیگم..هر اتفاقی هم که بیوفته!
ا.ت لبخندی زد و ل*****ب جونگکوک رو کوتاه ب*و*س*ی*د
ولی جونگ کوک ا.ت رو کشید تو بغلش و ب*و*س*ه ای رو با ع/شق باهاش شروع کرد...بعد از مدتی جدا شدن و تو چشمای هم نگاه کردن
جونگ کوک لب زد:
_پشیمونت نمیکنم..قول میدم!
_هوم ؟ خب خب حالا گونمو ب*و*س کن کبودش کردی
جونگکوک با گفتن:
"چشم"
و گونه ی سفید دختر که حالا کبود شده بود رو عمیق ب*و*س*ی*د..نه تنها گونش بلکه دختر رو تو بغلش‌ گرفت و کل اجزای صورتشو ب*و*س*ی*د
ا.ت لبخندی زد:
_خیلییی دوست دارم جونگکوکی
جونگ کوک متقابلا لبخند زد:
_ولی من عاشقتم..
the end...☆
خب اینم از این چطور بود؟
لایک و کامنتتت یادتون نره♡
همکاری با سیسیه قشنگم: @irene.fake
دیدگاه ها (۳۷)

چندپارتی☆p,3جونگ کوک روی مبل نشست و سرشو انداخت پایین آهی کش...

چندپارتی☆p.2جونگ کوک که شقیقه هاشو میمالید با شنیدن صدای ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط