چندپارتی☆

چندپارتی☆
p,3

جونگ کوک روی مبل نشست و سرشو انداخت پایین
آهی کشید..در/د بدی تو سرش احساس میکرد
خودشم میدونست که اون دختر رو چقدر دوست داره
ولی نمیتونست خودشو کنترل کنه
نمیتونست!
دختر وارد خونه شد مادرش به استقبالش اومد
با دیدن قیافه ا.ت نگران شد
صورت کبودش هر لحظه نگرانی اونو بیشتر میکرد:
_چیزی شده ا.ت؟؟ چیشده؟؟چرا یهویی اومدی؟؟اتفاقی افتاده؟؟بهم بگو دختر جون به لبم کردی!
لبخند مصنوعی زد :
_چیزی نشده مامان ،اومدم مامانم رو ببینم مگه حتما باید چیزی شده باشه
_چیزی نشده؟ صورتت چرا کبوده ؟؟ ببینم ...نکنه که
_مامان گفتم که چیزی نشده 
فقط حواسم نبود خورد به در *
حرفش اصلا با عقل جور در نمیومد
خانواده ا.ت از اینکه بعضی وقتا ا.ت کتک میخورد بی خبر بودن
مادرش ادامه داد:
_خورد به در؟ ا‌.ت...راستش رو بهم بگو دخترم
لحنش گرم و مهربون بود
دختر هوفی کشید :
_خب ...با جونگکوک دعوام شد
مادر ا.ت شکه شد:
_اون...اون این کارو کرده؟؟
ا.ت سکوت کرد و گوشه لب/ش رو گزید
مادرش بغلش کرد
دختر دوباره بغض کرد و متقابل مامانش رو بغل کرد
اشکاش شروع به ریختن کرد:
_مامان حتا یک لحظه هم نمیخوام ببینمش ...نمیخوام دوباره باهام دعوا کنه
نمیخوام برم پیشش...
_هیشش....باشه..باشه اروم باش..همچی درست میشه دخترم..درست میشه!
_مامان اومدم یه مدت پیشت بمونم
مادر ا.ت لبخند زد:
_یه مدت؟؟ تا هروقت خواستی بمون
دختر اشکاش رو پاک کرد و لبخندی زد:
_مرسی مامان جونم
مامانش لبخند زد و سر ا.ت رو ب**و**س**ی**د
《یک ماه بعد ...》
دختر جواب هیچکدوم از تلفن ها و پیام های جونگکوک رو نمیداد
داشت به مامانش توی کارای خونه کمک میکرد
صدای زنگ در توجه دوتاشون رو جلب کرد
ا.ت رفت سمت در و اونو باز کرد ....
ادامه دارد ...
لایک و کامنتتت یادتون نره♡
همکاری با سیسیه قشنگم : @irene.fake
دیدگاه ها (۶۲)

چندپارتی☆p.2جونگ کوک که شقیقه هاشو میمالید با شنیدن صدای ا.ت...

چندپارتی ☆p.1همونطور که لباس هاش رو تنش میکرد دوستش اومد پیش...

وارث تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط