مرددیوونهمن
#مرد_دیوونه_من
Part 5
کوک بعد از حموم لباساشو پوشید و به طبقه پایین رفت
داشت برای خودش قهوه اماده میکرد
پدرش کلید میندازه و وارد میشه ، اونم نه تنها بلکه همراه با مردی و چند تا بادیگارد
¢ عاعا ، من این چند مرد گنده بک و توی خونم راه نمیدم
آقای کیم باشه ای میگه و با دستش با دیگاردا میفهمونه که برن بیرون
وقتی داخل خونه میشن پدر کوک میگه
¢ بفرمایید!
مرد با دیدن کوک چشماش برقی میزنه
$ واقعا خوبه ( نیشخند) حیف که خودم از سنم گذشته ( خنده )
¢ خب آقای کیم کی عروسی و بگیریم؟
کوک نگاهی به پدرش میکنه
+ چی میگی تو بابا
¢ اوه پسرم یادت میاد میگفتم تو مایه شرم آور منی؟ سخت در اشتباهم
بعد از رفتن آقای کیم پدر کوک اومد سمت کوک و از شونه هاش گرفت
¢ ببین اینی که دیدی از خاندان اصیل کیم ، پسرش باند مافیا داره و به نظرم میتونید زوج های خوبی باشید
+ اما پدر من گی نیستم! ( بغض )
¢ کوک اینطوری دوتامون خوشبخت میشیم
+ چرا؟ چرا هر دفعه منو قربانی باخت قمارت میکنی؟ ، اونسری اون یارو بهم تجاوز کرد! دفعه پیش تو مامانم و دادی به یکی دیگه( داد و گریه)
¢ خفه شو کوک! جلوی پسر کیم اینطوری رفتار نکن وگرنه دوتامون و به کشتن میدی
+ نه من نمیخوام!( گریه )
[ ویو تهیونگ]
وقتی پدرم باهام تماس گرفت که کارم داره سریع خودمو به عمارت رسوندم و ببینم چه مشکلی پیش اومده
اما وقتی قضیه ازدواج و گفت چشمام گرد شد و تعجب کردم
- اما بابا من یکی دیگه و میخوام!
$ کیو میخوای؟ اون لینا؟ اون دختره هرزست پسرم! این پسره ای که میگم خیلی خوبه ، اما ....
- اما چی؟ لینا هرزه نیست بابا تو نمیتونی اینطوری ازش بگی
و بعد به سمت در هجوم بردم که با حرف پدرم ایستادم
$ اگه پاتو بزاری بیرون قسمت میدم که باندتو ازت میگیرم!
با عصبانیت برگشتم
- تو داری منو با باندم تهدید میکنی؟
$ فردا میریم خاستگاریش!
- اون به چه درد تو میخوره؟ من میدونم ، تو کیم جونگ وو هستی! الکی تصمیم نمیگیری
مرد نیشخندی میزنه
$ پسر اون جـ/ـندست
تهیونگ با شنیدن این کلمه یک لحظه قلبش از تپیدن می ایسته
$ میشه! میشه از طریق اون انتقام مادرتو گرفت پسرم!
تهیونگ بدون گوش دادن به حرف پدرش سریع از اونجا میزنه بیرون
Part 5
کوک بعد از حموم لباساشو پوشید و به طبقه پایین رفت
داشت برای خودش قهوه اماده میکرد
پدرش کلید میندازه و وارد میشه ، اونم نه تنها بلکه همراه با مردی و چند تا بادیگارد
¢ عاعا ، من این چند مرد گنده بک و توی خونم راه نمیدم
آقای کیم باشه ای میگه و با دستش با دیگاردا میفهمونه که برن بیرون
وقتی داخل خونه میشن پدر کوک میگه
¢ بفرمایید!
مرد با دیدن کوک چشماش برقی میزنه
$ واقعا خوبه ( نیشخند) حیف که خودم از سنم گذشته ( خنده )
¢ خب آقای کیم کی عروسی و بگیریم؟
کوک نگاهی به پدرش میکنه
+ چی میگی تو بابا
¢ اوه پسرم یادت میاد میگفتم تو مایه شرم آور منی؟ سخت در اشتباهم
بعد از رفتن آقای کیم پدر کوک اومد سمت کوک و از شونه هاش گرفت
¢ ببین اینی که دیدی از خاندان اصیل کیم ، پسرش باند مافیا داره و به نظرم میتونید زوج های خوبی باشید
+ اما پدر من گی نیستم! ( بغض )
¢ کوک اینطوری دوتامون خوشبخت میشیم
+ چرا؟ چرا هر دفعه منو قربانی باخت قمارت میکنی؟ ، اونسری اون یارو بهم تجاوز کرد! دفعه پیش تو مامانم و دادی به یکی دیگه( داد و گریه)
¢ خفه شو کوک! جلوی پسر کیم اینطوری رفتار نکن وگرنه دوتامون و به کشتن میدی
+ نه من نمیخوام!( گریه )
[ ویو تهیونگ]
وقتی پدرم باهام تماس گرفت که کارم داره سریع خودمو به عمارت رسوندم و ببینم چه مشکلی پیش اومده
اما وقتی قضیه ازدواج و گفت چشمام گرد شد و تعجب کردم
- اما بابا من یکی دیگه و میخوام!
$ کیو میخوای؟ اون لینا؟ اون دختره هرزست پسرم! این پسره ای که میگم خیلی خوبه ، اما ....
- اما چی؟ لینا هرزه نیست بابا تو نمیتونی اینطوری ازش بگی
و بعد به سمت در هجوم بردم که با حرف پدرم ایستادم
$ اگه پاتو بزاری بیرون قسمت میدم که باندتو ازت میگیرم!
با عصبانیت برگشتم
- تو داری منو با باندم تهدید میکنی؟
$ فردا میریم خاستگاریش!
- اون به چه درد تو میخوره؟ من میدونم ، تو کیم جونگ وو هستی! الکی تصمیم نمیگیری
مرد نیشخندی میزنه
$ پسر اون جـ/ـندست
تهیونگ با شنیدن این کلمه یک لحظه قلبش از تپیدن می ایسته
$ میشه! میشه از طریق اون انتقام مادرتو گرفت پسرم!
تهیونگ بدون گوش دادن به حرف پدرش سریع از اونجا میزنه بیرون
- ۳.۸k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط