صدای باران بر روی سنگ فرش خیابان....

صدای باران بر روی سنگ فرش خیابان....
زمزمه میکند ترانه تنهایی مرا...
پنجره خیالم را میگشایم تا نظاره کنمش....
چتر تنهایی زیر باران منتظر من ....
با صدای نحیفش مرا میخواند....
تا قدم بردارم با او زیر باران....
در تنهایی شب....
من و چتر و باران...
آسمان گویی بغضش شکست....
از درد تنهایی من....
رگبار نگاهش بر سرم فرود آمد...
و من آرام آرام برگشتم به سوی پنجره خیالم ...
کاش....
کاش پنجره بسته بود....
دیدگاه ها (۴)

دلم لک زدهبرای یک #عاشقانه ی آرامکه مرا بنشانی بر روی پاهایت...

دوباره شب..دوباره طپش این دل بی قرارم..دوباره سایه‌ی حرفهای ...

بد عادت شده ای!ما مردهابس که لی لی به لالایت...خیال کرده ای ...

عاشقانه هایم رژیم گرفتـه اند . . .رژیم کلمات . . .!تنهابا یک...

فصل دوم: چهار راهیِ حقیقت #part2هوا هنوز بوی باران شب گذشته...

پارت ۴: عمارت فراموش‌شدهباد سردی میان درختان پارک می‌پیچید.ه...

جانگ با دست‌هایی که از شدت هیجان و فشار می‌لرزید، دستش را زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط