احساسم را به دار اویختم

احساسم را به دار اویختم
منطقم را به گلوله بستم
لعنت به هر دو
که عمری بازی ام دادند
دیگر بس است
می خواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم. . .!
دیدگاه ها (۴)

باز هم خیال تو مرا “برداشت”کجا می‌‌برد نمیدانم!آهای نارفیق …...

بلاخره پیدا کردم!کافه ی خیالم رومیز یک نفرهبا دو تا قهوه ی ت...

لعنت به اون کســــی کهوقتـــــی بهــــش محبـــت می کنــــی …...

همیشه بهم میگفت : زندگیمیوقتی داشت میرفت گفتم مگه زندگیت نبو...

می‌خواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلا بروم در سیبری، در...

⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️⛔️یک * نکته عرض کنم و آرزوی مرگ کنم 😔تمام این مذاک...

خواب ز چشمانم پریده شبانه هستم بیدارسوی چشمانت دیده شروع کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط