می گویند :شاد بنویس... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ م

می گویند :شاد بنویس... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم، که با کمانچه اش، گوشه ی خیابان شاد میزد...
اما با چشمهای ِ خیس...!!
بچه ها امشب دل و دماغ ندارم.من رفتم بخوابم.شب خوووووووووش....
دیدگاه ها (۴)

سناریو ران

Iove and the moonPart17با کلی خجالت پابه فرار گذاشتم وای ای...

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

پارت ۶

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پارت ۲ ویو ا.ت با ذوق سمت در رفتم و بازش کردم .هوسوک رو دیدم...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤نزدیکایِ غروب بود که با لباسِ نظامیش اومد خ...

The last part _چیشد؟(نگران) *منو ببخشید+چیزی نیست.. ممنونم*خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط