سناریو
سناریو
وقتی از سرکار برمی گردن
نامجون
ات : عشقم برگشتی
اره عزیزم
ات : بیا بغلت کنم خستگیت در بره
سوکجین
ات : شوهر هندسامم خسته نباشی
ممنون عشقم
ات : بیا برات غذای مورد علاقت درست کردم
وای مرسی ولی مطمئنم به پای غذاهای من نمیرسه 😉
( بعدش دوتایی شروع به خندیدن کردن)
یونگی
ات : پیشی برگشتی
پیشی کیه دیگه یونگی اعظم وارد میشود
ات : باش بابا اعظم 😂 بیا زودباش غذاتو بخور
هوسوک
ات : عزیزم
جونم سانشاینم
ات : خسته نباشی
قربونت برم من نور زندگیم
(بعدش لپای ات کشید)
جیمین
ات : موچیییی
جون دلم
ات : حتما خیلی خسته شدی بیا استراحت کن
نوچ من هیچوقت از بودن کنار تو خسته نمیشم حالا نمیخوای بهم خوش امد بگی
( وبله دیگه کار از بوس*یدن لپ به جاهای باریک کشیده شد)
تهیونگ : ایشون مثل نامجون بعدش دوتایی نشستن فیلم دیدن
جونگکوک
ات : مرد عضله ایم حتما خیلی کلافه شده 🥲
نه تا وقتی که اون صدای جذابت نشنوم 😉
ات : برو بچه پرو 😅
( وبله دیگه اهم خبر رسیده مادر جونگکوک مادربزرگ شده)
وقتی از سرکار برمی گردن
نامجون
ات : عشقم برگشتی
اره عزیزم
ات : بیا بغلت کنم خستگیت در بره
سوکجین
ات : شوهر هندسامم خسته نباشی
ممنون عشقم
ات : بیا برات غذای مورد علاقت درست کردم
وای مرسی ولی مطمئنم به پای غذاهای من نمیرسه 😉
( بعدش دوتایی شروع به خندیدن کردن)
یونگی
ات : پیشی برگشتی
پیشی کیه دیگه یونگی اعظم وارد میشود
ات : باش بابا اعظم 😂 بیا زودباش غذاتو بخور
هوسوک
ات : عزیزم
جونم سانشاینم
ات : خسته نباشی
قربونت برم من نور زندگیم
(بعدش لپای ات کشید)
جیمین
ات : موچیییی
جون دلم
ات : حتما خیلی خسته شدی بیا استراحت کن
نوچ من هیچوقت از بودن کنار تو خسته نمیشم حالا نمیخوای بهم خوش امد بگی
( وبله دیگه کار از بوس*یدن لپ به جاهای باریک کشیده شد)
تهیونگ : ایشون مثل نامجون بعدش دوتایی نشستن فیلم دیدن
جونگکوک
ات : مرد عضله ایم حتما خیلی کلافه شده 🥲
نه تا وقتی که اون صدای جذابت نشنوم 😉
ات : برو بچه پرو 😅
( وبله دیگه اهم خبر رسیده مادر جونگکوک مادربزرگ شده)
- ۹.۱k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط