نمیدانم چرا هر چه میدوم

نمیدانم چرا هر چه میدوم
فقط باز میدوم
تندتر و هر روز تندتر...
همین!!
انگار هیچ رسیدنی در کار نیست
انگار جاده ها کش می آیند !

مقصد هم که مدام جایش را عوض میکند...!!!!
یکی نیست به مقصد بگوید:جان عزیزت همان جا که هستی بمان شاید یکی آنقدر ها هم که تو فکر میکنی جان نداشت
.....

اصلا میدانی
به این نتیجه رسیدم که شاید "مقصد" ....
همان درخت گردوی بزرگ کنار ساختمان است !

همان که هر طلوع و هر غروب میبینمش...
همان که سایه ی پهن دارد....
همان که کارگرها,
زیر سایه اش
بار سنگ و بار سیمان خالی میکنند.!!

راستی...

دیروز یکی از کارگرهای افغانی کیسه سیمان زیر سرش گذاشت..!!

زیر سایه ی گردو خوابید.......
دیدگاه ها (۱)

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشتحال من بد بود اما هیچ کس ...

شده با قرمزِ احساسِ دلت رنگ شوی؟ شده از فکر کسی داغ کنی،غرق ...

تو مشکلت این است من را مرده میخواهیزار و پریشان خسته و پژمرد...

ساغرم شکست ای ساقی، رفته ‌ام زدست ای ساقیدرمیان طوفانبرموج غ...

سناریو تهیونگ

The Last Shadow

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل سوم: تونل‌ها...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۵: کدِ گمشدهنورِ کم‌جانِ چراغ‌قوه‌ی تهیو...

007-پنهان در مه - پارت ۷۱

تکاپو پارت 97:چشماتو باز کن... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍حدود یک ساعت بعد......

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط