بغلم کن...
بغلم کن...
میبینی مادر؟دیگرهیچی غم هایم را تسکین نمیدهد...
بغلم کن
سلطان غم
مادرم
بگو چطور آرام شوم؟؟
فرزندت از پای در آمده بغلم کن مادر مهربانم
به داد دلم برس،ضمانتم را پیش خدا کن...
رمقی نیست...
نایی نیست...
زورم نمیرسد دیگر
چه کنم مادرم بغلم کن نوازشم کن...
مادرم دردهایی دارم که خبر نداری،زجرهایی کشیده ام که خبر نداری،نامردی هایی دیده ام که خبرنداری...
بغلم کن آرام ندارم باز هم باخته ام...
باز هم زمین خورده ام...
بلندم کن بتکان زانوهای خاکی ام را...
بغلم کن کمی گریه کنم...
کجافریادبزنم؟؟کجامادر؟
دیگر آن کودک معصوم تو نیستم،میدانم زخم چیست...
نامهربان کیست...
هیس مادر فقط بغلم کن...
هیچی نپرس...
هیچی نگو...
میبینی مادر؟دیگرهیچی غم هایم را تسکین نمیدهد...
بغلم کن
سلطان غم
مادرم
بگو چطور آرام شوم؟؟
فرزندت از پای در آمده بغلم کن مادر مهربانم
به داد دلم برس،ضمانتم را پیش خدا کن...
رمقی نیست...
نایی نیست...
زورم نمیرسد دیگر
چه کنم مادرم بغلم کن نوازشم کن...
مادرم دردهایی دارم که خبر نداری،زجرهایی کشیده ام که خبر نداری،نامردی هایی دیده ام که خبرنداری...
بغلم کن آرام ندارم باز هم باخته ام...
باز هم زمین خورده ام...
بلندم کن بتکان زانوهای خاکی ام را...
بغلم کن کمی گریه کنم...
کجافریادبزنم؟؟کجامادر؟
دیگر آن کودک معصوم تو نیستم،میدانم زخم چیست...
نامهربان کیست...
هیس مادر فقط بغلم کن...
هیچی نپرس...
هیچی نگو...
- ۲.۴k
- ۲۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط